آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٢٣ - بحث ششم در باره بخشش و كرامت آن بزرگوار است
محرمانه خود، صدقهاى تقديم نماييد.»[١] امير المؤمنين ٧ فرمود: خداى متعال با عمل كرد من، تكليف از اين امّت برداشت [چرا كه اگر من به «آيه نجوى» عمل نمىكردم، همچنان به قوّت خود باقى مىماند و هيچ كس از عهده عمل كردن به آن برنمىآمد يعنى با هر بار نجواى با رسول خدا ٦ هميشه تصدّق نمايد، بنا بر اين من بودم كه بار گران را از شانه اين امت برداشتم] و تنها مصداق اين آيه من هستم نه أحدى قبل از من و نه فردى بعد از من مصداق آن نبوده و بر كس ديگر منطبق نيست.
[٢] عبد اللَّه بن عمر گفت: على بن ابى طالب سه ويژگى داشت كه اگر يكى از آن سه ويژگى براى من بود، از داشتن شتران سرخ مو، نزدم ارزشمندتر و محبوبتر بود! يكى ازدواج او با فاطمه ٣، ديگرى افتخار پرچم دارى روز خيبر و فتح آنجا به دست او و سومى آيه نجواى است كه جز به على، بر هيچ كسى ديگر منطبق نگرديد.
[٣] على ٧ هميشه با دست شريف و نيرومندش، به درخت كارى و باغ دارى
[١]. شواهد التنزيل، ج ٢، ص؟ ذيل آيه شريفه، حديث ٥٩٤ گويد: ابو يحيى حيكانى، از يوسف بن احمد صيدلانى، در مكه، از ابو جعفر عقيلى، از محمد بن اسماعيل، از يحيى بن عبد الحميد، از اشجعى، از سفيان بن مغيره ثقفى، از سالم بن ابى الجعد از على بن علقمة، از على بن ابى طالب نقل كرده است كه فرمود:
ُ لما نزلت«\i إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً» قال رسول اللَّه: ما تقول؟( أ يكفي) دينارا؟ قلت: لا يطيقونه، قال: فكم، قلت: شعيرا، قال: إنّك لزهيد. فنزلت« أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ» الآية، قال على: فبي خفّف اللَّه عن هذه الامّة، فلم ينزل في أحد قبلى و لا ينزل في أحد بعدى\E
؛ مناقب خوارزمى، فصل ١٧، ص ٢٦٧، حديث ٢٦١ و ٢٦٢؛ المصنف ابن ابى شيبه، ج ٦، ورق ١٦٠/ ١١، رقم ١٢١٧٥ و ج ١٢، ص ٨١، چنان كه در شواهد التنزيل آمده است. اين حديث با شماره ٤٣٤، نيز خواهد آمد.
[٢]. كشف الغمّة، ج ١، ص ١٦٨.
[٣]. اين جريان از تعدادى روايات كه بر سخاوت، بخشش و صدقات وى دلالت دارد، فهميده مىشود، نك:
ترجمة امام على ٧ من تاريخ دمشق ابن عساكر، ج ٣، ص ٢٢٧ به بعد، حديث ١٢٣٠ به بعد؛ بحار الانوار، ج ٤١، ص ٣٢، باب ١٠٢، مناقب ابن شهر آشوب، ج ٢، ص ١٢٢، در فصلى به عنوان مسابقه در اعمال نيكو و پسنديده، از امام صادق ٧ بازگو نموده كه فرمود:
ُ إنّه اعتق الف نسمة من كدّيده جماعة لا يحصون كثرة و قال له رجل:- و رأى عنده وسق نوى- ما هذا يا أبا الحسن؟ قال: مائة نخل ان شاء اللَّه، فغرسه فلم يغادر منه نواة واحدة، فهو من اوقافه و وقف مالا بخيبر و بوادى القرى و وقف مال ابى نيزر و البغيبغة و أرباحا و أرينة و رغد و رزينا و رياحا على المؤمنين و أمر بذلك اكثر ولد فاطمة من ذوى الأمانة و الصلاح و أخرج مائة عين بينبع و جعلها للحجيج، و هو باق الى يومنا هذا و حفر آبارا في طريق مكة و الكوفة و بنى مسجد الفتح في المدينة و عند مقابل قبر حمزة و في الميقات و في الكوفة و جامع البصرة و في عبّادان و غير ذلك
:« على ٧ با دسترنج خويش هزار برده و بلكه عده زيادى كه به شماره نمىآيند آزاد كرد. مردى در حالى كه نزد آن حضرت، مقدارى هسته خرما ديد از آن حضرت پرسيد اى ابو الحسن اين چيست؟ فرمود: ان شاء اللَّه صد اصله درخت نخل است، سپس آنها را كاشت و حتى يك دانه از هستهها را نگاه نداشت و آن را وقف عام كرد. آن حضرت در خيبر و وادى القرى، اموالى را وقف نمود و هم چنين اموال ابى نيزر، بغيبغه، ارباح، أرينه، رغد، رزين و رياح را بر مؤمنان وقف نمود و فرزندانش از فاطمه ٣ را كه افرادى صالح و امين بودند، به اين كار مأمور كرد. وى صد چاه آب در ينبع حفر كرد و وقف حجّاج بيت اللَّه الحرام نمود كه تا امروز نيز باقى است؛ همچنين در راه مكه و كوفه چاههاى آبى حفر كرد و در مدينه مسجد فتح را ساخت و در مقابل قبر حمزه و ميقات و كوفه مساجدى بنا كرد و همچنين جامع بصره و عبّادان را ساخت و كارهاى خيريه ديگرى انجام داد».