آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٣٦ - بحث هشتم حسن خلق و گشادهرويى آن حضرت
هميانى گذاشت و به دوش كشيد، قنبر عرض كرد: آقايم! اين كار را به من واگذاريد! فرمود: نه، من اولىترم به حمل غذاى بينوايان تهىدست. همين كه به در خانه آنها رسيد، از آن زن اجازه خواست، زن اذن ورود داد و در را گشود، على ٧ شخصا متصدى سازمان دهى غذا گرديد و مقدارى برنج، روغن و آب را در ديگ ريخت و زمانى نه چندان طولانى در انتظار آماده شدن غذا گذرانيد، پس از حاضر شدن غذا، كودكان را براى صرف غذا، فراخواند، كودكان با خوشحالى به خوردن غذا، مشغول گرديدند پس از صرف غذا، براى سرگرمى و شادمانى بيشتر آنان در حالى كه آنها را دور خويش جمع كرده بود در صحن منزل، صداى گوسفند از خود در مىآورد و دور ميزد و آنها را مىخنداند. قنبر كه اين منظره را به چشم خود ديد، عرض كرد مولاى من در اين شب حالت غير منتظرهاى از شما ديدم كه از علت آن آگاه نشدم و آن اين بود كه چرا مانند گوسفند بع بع مىكرديد در حالى كه برايم روشن بود كه چرا شخصا غذا را به شانه مىكشيدى زيرا آن براى تقرّب به خدا و تحصيل ثواب است، على ٧ فرمود: زمانى كه به خانه اين زن وارد شدم، كودكانش از گرسنگى گريان بودند، خواستم در حال خارج شدن، علاوه بر تناول طعام آنها را خرسند و شادمان نمايم و راهى براى اين عمل خدا پسندانه، جز با اين وسيله نديدم، از اين رو با اين حالت آنان را خوشحال نمودم.
[١] ضرار بن ضمره گويد: بعد از شهادت امير مؤمنان ٧ راهى شام گشتم و بر معاويه وارد شدم. [او كه مىدانست من يكى از دلباختگان آن جناب هستم] گفت: على را برايم
[١]. حلية الأولياء، ج ١، ص ٨٤، از سليمان بن احمد، از محمد بن زكريّاى غلابى، از عباس، از بكّار ضبّى، از عبد الواحد بن ابى عمرو أسدى، از محمد بن سائب كلبى، از ابى صالح:« كه گفت: ضرار بن ضمره كنانى بر معاويه وارد شد، معاويه به وى گفت: على را برايم توصيف كن. سپس در پايان با اندك تفاوتى گويد: و آنگاه كه تبسّم مىكرد دندانهايش مانند مرواريد به هم پيوسته بود ... و جملهاى كه اضافه كرده اين است كه گفت: پس اشك معاويه بر محاسن او جارى شد، چنان كه قادر به كنترل آن نبود و اشكهايش را تمام با دست پاك مىكرد و جمعيت حاضر از شدت بغض و گريه، راه گلويشان بسته شده بود»؛ الاستيعاب، در حاشيه الاصابه ابن حجر، ج ٣، ص ٤٤؛ فضائل الخمسه، ج ٣، ص ٣٧، به نقل از حلية الأولياء، ج ١، ص ٨٤ و از استيعاب، ج ٢، ص ٢١٢؛ الرياض النضرة، ج ٢، ص ١٦٤.