آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٣١ - بحث هفتم در ديانت، پارسايى و استجابت دعاهاى آن حضرت
او هستم، از پيامبر رحمت ارث بردم و افتخار ازدواج با بزرگ زنان بهشتى را كسب نمودم و من بزرگ مؤمنان و آخرين جانشينان پيامبرانم. هرگز اين ادعا را جز من كسى نتواند نمود و اگر كسى اين ادعا را بكند، خداى متعال، او را اندوهناك و پريشان خواهد نمود! در آن بين مردى از قبيله عبس كه در جمع شنوندگان بود، برخاست و به عنوان اعتراض و استهزاء گفت: كيست كسى كه نتواند اين ادعا كند، هم اكنون مىگويم: من بنده خدا و برادر رسول او هستم با اينكه هيچ پريشانى به من اصابت نكرده است! هنوز سخنش به پايان نرسيده و جابجا نشده بود كه ديوانگى به سراغ او آمد و به رعشه افتاد! حاضران پاى او را گرفته و تا درب مسجد او را كشيده و رهايش كردند.
يكى ديگر از دعاهاى مستجاب آن حضرت اين بود كه براى انجام فريضه الهى، از خداوند خواست، تا آفتاب را كه در حال غروب بود، دوباره برگرداند تا در وقت، نماز را به جاى آورد، و اين ردّ الشمس در دو نوبت براى او واقع شد، يكى در زمان رسول خدا ٦ و ديگرى بعد از رحلت آن حضرت است و آن اين است:[١] اسماء بنت عميس، امّ سلمه، جابر بن عبد اللَّه أنصارى، ابو سعيد خدرى و جمعى
[١]. ارشاد شيخ مفيد، ج ١، ص ٣٤٦، باب سوّم، فصل ٧٦، با اندك اختلافى در تقديم و تأخير بعضى كلمات و در آخر حديث، اين جمله موجود است: فقالت اسماء: ام و اللَّه لقد سمعناها عند غروبها صريرا كصرير المنشار في الخشب؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ٢، ص ٣١٦؛ مناقب خوارزمى، حديث ٢٣، فصل ١٩، ص ٢١٧ و در اين نقل گويد:
ُ قال النبى ٦: صلّيت يا على؟ فقال: لا فقال النبى: اللّهم إنّه كان في طاعتك و طاعة رسولك فاردد عليه الشمس قالت اسماء:
ُ فرأيتها قد غربت ثم رأيتها قد طلعت بعد ما غربت، حتى صلّى امير المؤمنين ٧
؛ تذكرة الخواص، ص ٤٩؛ بحار الانوار، ج ٤١، ص ١٧١، از ارشاد شيخ مفيد؛ مناقب ابن مغازلى، حديث ١٤٠ و ١٤١ ص ٩٦؛ كفاية الطالب گنجى شافعى، اواخر باب ١٠٠، ص ٣٨٤ و ٣٨٥؛ تفسير كبير فخر رازى، ج ٣٢، ذيل سوره كوثر؛ الرياض النضرة، ج ٢، ص ١٢٥؛ مجمع الزوائد، ج ٨، ص ٢٩٧؛ العمده ابن بطريق، ص ٣٧٤؛ ترجمة امام على ٧ من تاريخ دمشق ابن عساكر، ج ٢، ص ٢٨٣، شماره ٨١٤ و ٨١٥ با اختلاف در لفظ و معنا؛ ينابيع المودة، باب چهل و هفتم، ص ١٣٧؛ علل الشرائع، باب ٦١، حديث ٣، ص ٣٥١.