آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٢٩ - بحث هفتم در ديانت، پارسايى و استجابت دعاهاى آن حضرت
[١] مناقب از ام سلمة نقل كرده است كه گفت: در آن روزى كه رسول خدا ٦ در خانهام تشريف داشت، ناگهان جبرئيل آمد و مدتى كوتاه با او سخن گفت. در آن حال رسول خدا ٦ تبسم نمود، پس از پايان جلسه، عرض كردم يا رسول اللَّه پدر و مادرم فدايت باد، علت خنده و شادمانى شما چه بود؟ فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه در هنگام تشرف به حضور شما على را ديدم كه شترانش را مىچراند و از فرط خستگى دراز كشيده و به خواب رفته بود. رواندازى كه بر خود انداخته بود، به كنار رفته و نيمى از بدنش زير تابش آفتاب قرار داشت من رو انداز را بر بدنش انداختم و ناگهان احساس كردم كه برودت ايمان او تا عمق قلبم رسيده و اثرى عميق بر جاى گذارد.
[٢] على ٧ گروهى از مسلمانان را در باره فرموده رسول خدا ٦:
«من كنت مولاه فهذا على مولاه»
كه در بين آنها أنس بن مالك نيز حاضر بود به شهادت دادن فراخواند،
[١]. مناقب خوارزمى، فصل چهاردهم، ص ٧٦ اين روايت را با ذكر سند نقل نموده، تا آنجا كه گويد:
ُ\i بلغ عمر بن عبد العزيز أن قوما تنقّصوا على بن ابى طالب ٧ فصعد المنبر فحمد اللَّه و أثنى عليه و صلى على النبى ٦ و ذكر عليا ٧ و فضله و سابقته ثم قال: حدّثنى عن عراك بن مالك الغفارى عن ام سلمة قالت ...\E
« عمر بن عبد العزيز آگاه شد كه برخى از مردم به عيب گويى از على ٧ برخاستهاند! بر منبر قرار گرفت و پس از ثنا و سپاس حق و درود بر پيامبر ٦ به ذكر و بيان فضايل و مناقب و سابقه على ٦ پرداخت، سپس فرمود: عراك بن مالك غفارى از امّ سلمه نقل كرده است كه گفت ...
[٢]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ٧٤ در آن فصلى كه از منحرفين از على ٧ ياد مىكند با اندك اختلافى چنين آورده است: قال طلحة بن عمر: فو اللَّه لقد رأيت الوضح به بعد ذلك ابيض بين عينيه:« به خدا سوگند آن سپيدى را به شكل لكه سپيد رنگى در صورت او ديدم.»؛ ارشاد شيخ مفيد، ج ١، فصل ٨١، باب سوم، ص ٣٥٢؛ حلية الأولياء ابو نعيم، ج ٥، ص ٢٦، شماره ٢٨٥، الغدير، ج ١، ص ١٨٠، شماره ١٥ از ابو نعيم اين روايت را نقل نموده تا آنجا كه على ٧ فرمود:
ُ اللهم ان كان كاذبا فأضربه ببلاء حسن قال: فما مات حتى رأينا بين عينيه نكتة بيضاء لا تواريها العمامة.
سپس علّامه امينى رحمه اللَّه مىگويد لفظ حسن از زيادى راويان و يا نويسندگان است: فإنّ ما اصاب الرجل و هو أنس بمعونة بقيّة الأحاديث من العمى او البرص، كانت نقمة عليه من جراء دعواه الكاذبة من النسيان المسبب من الكبر لا بلاء حسنا! كيف و قد اريد به الفضيحة و كان هو يلهج بذلك؛ ارجح المطالب، ص ٥٧٩؛ احقاق الحق، ج ٦، ص ٣٣٢، با اختلاف در لفظ؛ انساب الأشراف، ج ١ كه احقاق الحق در ج ٦، ص ٣٣٨، از او نقل كرده است.