آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٦١ - شجاعت على(ع) در جنگ خندق
را به پايان نرسانند، لحظهاى آرام نگيرند، از اين رو دشمن از داخل و خارج، مردم مدينه را در فشار سنگين قرار داده و بر اضطراب آنان افزودند. سواران شجاع و نيرومند قريش مانند عكرمة بن ابى جهل، عمرو بن عبد ودّ كه به خيال خام، نويد پيروزى سريع را به خود مىدادند، در خط مقدّم قرار گرفتند و صدا را به هل من مبارز بلند كردند و جنگ تن به تن را اعلام نمودند. در بين مسلمانان تنها كسى كه او را پاسخ مثبت داد على ٧ بود كه عرض كرد: يا رسول اللَّه! من حاضرم با او نبرد كنم! رسول خدا ٦ فرمود: او عمرو است و خاموش شد! [اشاره به اين كه او قهرمانى چيره دست و با تجربه در ميدان جنگ است] عمرو در نوبت دوم ضمن اين كه مبارز مىطلبيد گفت: آن بهشتى كه با شهادت به خود نويد مىدهيد كجاست؟ چرا نمىآييد تا با شربت شهادت به آن وارد شويد آيا جنگجويى به سوى من نمىآيد؟ على ٧ عرض كرد: من با او مبارزه خواهم كرد، پيامبر ٦ در اين نوبت نيز به خاطر مصلحتى كه در بين بود و اين كه بعدها نگويند، على به كسى مجال نمىداد و در نبردها عجولانه اقدام مىكرد، فرمود: او عمرو است و ساكت شد.
در سومين بار كه عمرو با تهوّر و بىباكى خاصى فرياد زد، مبارز شما كجاست؟ باز هم على ٧ عرض كرد: يا رسول اللَّه! من به جنگ او مىروم اگر چه عمرو باشد!! در اين هنگام رسول خدا ٦ به على ٧ رخصت نبرد داد و فرمود: اكنون اسلام مطلق در برابر كفر مطلق قرار گرفت [يعنى اگر على پيروز شد اسلام پيروز است و اگر عمرو غالب شد، اسمى از اسلام باقى نخواهد ماند] على ٧ پس از حضور در صحنه جنگ به عمرو گفت:
تو با خدا پيمان بستهاى كه اگر مردى از قريش تو را به يكى از دو مطلب بخواند او را اجابت كنى، عمرو گفت: آرى، على ٧ فرمود: نخست تو را به خدا، رسول و اسلام دعوت مىكنم، گفت: از اين بگذر من هرگز اسلام را نمىپذيرم! فرمود: مطلب دوم اين است كه من پيادهام تو هم از مركب پياده شو تا تن به تن بجنگيم، عمرو كه مرگ را در چشم خود مىديد با لحنى محبتانگيز گفت: فرزند برادرم دوست ندارم تو را بكشم چرا كه تو انسانى كريم و پدرت دوست ديرينه من بود! على ٧ فرمود: اما من به خدا سوگند دوست