آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٨٩ - نمونههايى از شجاعت على(ع) در جنگ صفين
فرار نمود، عمرو او را تعقيب نمود اما به زودى دانست كه او على بن ابى طالب ٧ است و پا به فرار گذاشت على ٧ در حالى كه او را تعقيب مىكرد، نيزهاى را بر او حواله نمود كه به زيادى زره او اصابت كرد و از اسب به زمين افتاد، عمرو كه خود را در چنگال مرگ مىديد، براى رفع خطر پاها را بلند نمود و عورتش نمايان گرديد! على ٧ از او رو برگرداند، عمرو فرصت را غنيمت شمرد و فورا از جاى برخاست و فرار نمود، و آن حضرت به لشكرگاه بازگشت. عمرو كه از خطر مرگ جان به سلامت برد، شادى كنان نزد معاويه آمد، [وى كه از جريان شجاعت عمرو در جهت توسّل به عورتش آگاه شده بود]، با شدت از كار او خنديد، عمرو علت خنده او را پرسيد گفت: به خدا سوگند، اين پيش آمد من با على، اگر براى تو به وقوع پيوسته بود، در حالى كه فرار مىكردى بنا گوشت از ضربت شمشير على رنگين و دردناك مىشد، فرزندانت يتيم و دارائيت به تاراج مىرفت! معاويه گفت: همه اين حرفها درست است، اما عمل فضيحتبار تو براى هميشه در تاريخ باقى ماند.
[١] بسر بن ارطاة كه از شريرترين مردم در سپاه معاويه بود و دشمنى ديرينهاى با
[١]. كشف الغمة، ج ١، ص ٢٥٠ گويد: وقتى بسر بن ارطاة شنيد كه على ٧ معاويه را به مبارزه فراخوانده، گفت:
من حاضرم به جنگ على ٧ بروم شايد او را بكشم، شايد كه در ميان عرب شهرت بهسزايى كسب نمايم سپس با غلامش به مشاوره پرداخت، غلام به او گفت: اگر به خود اطمينان دارى اقدام كن اگر نه به جنگ او مرو زيرا على شجاعى بىنظير است و كس در جنگ با او جان به سلامت در نمىبرد و شعرى سرود كه به اين شرح است:
\sُ فأنت له يا بسر إن كنت مثله\z و الّا فانّ الليث للضبع آكل\z متى تلقه فالموت في رأس رمحه\z و في سيفه شغل لنفسك شاغل\z\E بسر در جواب غلام خود گفت: واى بر تو آيا غير از مرگ چيز ديگرى است! به ناچار بايد در همه حالات به ملاقات خداوند رفت يا به مرگ طبيعى يا به كشته شدن! سپس روى به ميدان نهاد و على ٧ ساكت ايستاده بود و وامىنمود مىنمود كه او را نمىشناسد، تا اين كه به مقابل آن حضرت رسيد و على ٧ فورا با ضربتى او را از اسب به زير انداخت چنان كه به قفا درافتاد و عورت خود را مكشوف ساخت! على ٧ از او روى برگردانيد و بسر فورا برخاست و زرهى كه زير كلاه خود بر سر داشت به زمين افتاد و پا به فرار نهاد! ياران على ٧ فرياد زدند يا على! او بسر بن ارطاة است! على ٧ فرمود: او را رها كنيد لعنت خداوند بر او باد. معاويه كه شاهد اين منظره بود خنديد و گفت: تنها تو نيستى كه به اين كار دست يافتى، بلكه عمرو بن العاص نيز چنين كرده است. آنگاه جوانمردى از سپاه على ٧ فرياد زد اى شاميان! آيا شرم نمىكنيد كه به اين كار دست مىزنيد، كارى كه عمرو به شما آموخت و آن كشف عورت در جنگ براى نجات از مرگ است، سپس اين ابيات را سرود:
\sُ أ في كل يوم فارس ذو كريهة\z له عورة وسط العجاجة بادية\z يكفّ بها عنه علىّ سنانه\z و يضحك منه في الخلاء معاوية\z فقولا لعمرو و ابن ارطاة أبصرا\z سبيلكما لا تلقيا الليث ثانية\z و لا تحمدا الا الحيا و خصاكما\z هما كانتا و اللَّه للنفس واقية\z فلولاهما لا تنجوا من سنانه\z و تلك بما فيها من العود ثانية\z\E پس از جريان عمرو بسر به او مىخنديد و چون آن حادثه براى بسر پيش آمد، عمرو به او مىخنديد. پس از اين دو حادثه، ترسى بزرگ از على ٧ در دل سپاهيان شام افتاد؛ وقعة صفين، ص ٤٦٠، با اختلاف در لفظ؛ مناقب خوارزمى، فصل سوم، از فصل شانزدهم، ص ١٦٥؛ نور الأبصار، ص ٩٥.