آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٨٨ - نمونههايى از شجاعت على(ع) در جنگ صفين
و مبارز خواست. مبرقع حولانى از ياران على ٧ به جنگ وى رفت و در برابر او ايستاد و در اين نبرد تن به تن، به شهادت رسيد، مبارز ديگرى با او روبرو شد كه او هم به لقاى حق پيوست. على ٧ به قصد نبرد با او و رزم تن به تن در معركه جنگ حاضر شد و به او فرمود: جان خود را حفظ كن و از خدا بپرهيز، او گفت: تو كيستى؟ فرمود: من على بن ابى طالب هستم، گفت: به من نزديك شو على ٧ رو در روى او ايستاد ضربات شمشير بين آنان ردّ و بدل شد امّا ديرى نگذشت كه مولا با تردستى و مبادرت سريع و ضربت شمشير، جان او را به مالك دوزخ سپرد؛ مرد ديگرى از سپاه شام جاى خالى كريب را اشغال كرد و پس از لحظاتى كوتاه، شربت تلخ مرگ را چشيد و به كريب ملحق گرديد و پس از او سومين فرد و از آن پس چهارمين شخص به ميدان آمدند و يكى پس از ديگرى به هلاكت رسيدند.
در آن هنگام امير مؤمنان ٧ به معاويه پيام داد، بيا با هم نبرد كنيم و كار جنگ را پايان بريم تا بيش از اين عرب از دو سو كشته نشوند، معاويه گفت: از اين خواسته بگذر چرا كه با تو همرزم نخواهم شد؛ در آن حال عروة بن داود يكى از سران شام كه آرزوى هم آوردى با على ٧ داشت به ميدان قدم نهاد و با تكبر ويژهاى گفت: يا على اگر معاويه از مبارزه با تو كراهت دارد من اين خواسته را مىپذيرم، اين سخن هنوز به پايان نرسيده بود كه على ٧ ضربتى بر او فرود آورد و به هلاكت رسيد و سپاه شام با فرارسيدن شب، ميدان جنگ را ترك گفتند.
[١] روز ديگرى نيز على ٧ ناشناس به ميدان نبرد حاضر گرديد و مبارز خواست؛ عمرو بن العاص [آن روباه حيلهگر براى كسب افتخار در سپاه شام اعلام همرزمى نمود] چرا كه نمىدانست همتاى او در جنگ كيست؟ اما على ٧ كه او را مىشناخت براى اين كه او را از سپاه شام دور كند و در كمند نبرد بيندازد از پيش او به سرعت دور شد و به ظاهر
[١]. وقعة صفين، ص ٤٠٧ و ٤٢٤، كشف الغمّه، ج ١، ص ٢٤٧؛ نور الابصار، ص ٩٤.