آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٩٢ - نمونههايى از شجاعت على(ع) در جنگ صفين
يكى از ياران را مأمور نمود، تا جريان را به مالك ابلاغ نمايد! مالك كه سرگرم جنگ و شاهد نشانه فتح بود، به مولا پيغام داد كه اكنون وقت بازگشت من نيست بگذار تا با زمانى كوتاه، كار را به پايان برم؛ على ٧ دوباره به او پيام داد كه اگر باز نگردى، مرا خواهند كشت و يا مرا تسليم معاويه خواهند كرد! مالك با دلى پر اندوه ولى خشمگين به نزد آن حضرت بازگشت و به قاريان سبك مغز و ناآگاه دشنام داد و آنها را توبيخ نمود، امّا كار از كار گذشت و جنگ خاموش گرديد.
[١] على ٧ كه از اين پيشآمد غير منتظره سخت متأثر بود، رو به سپاه شام نموده و فرمود: چرا قرآنها را بر نيزه كردهايد؟ گفتند: به خاطر دعوت به داورى آن و براى اين كه فردى از ما و فردى از شما به داورى قرآن بنشينند تا در امر خلافت با هم گفتگو كنند و در نهايت تصميم لازم را اتخاذ كنند و آن را اعلام نمايند تا حق در جاى خود قرار گيرد.
على ٧ با شناختى كه از اين نيرنگ داشت، ياران خويش را از دسيسه آنان آگاه كرد و آنچه را كه شاميان گمراه در پوشش عمل كرد به قرآن، مطرح كرده بودند تا بدين وسيله به مقصد شيطانى خود دست يابند براى آنان باز گفت، اما متأسفانه در اين نوبت نيز، سخن او را نشنيدند و او را به پذيرش حكميت واداشتند.
معاويه عمرو بن العاص را براى حكميّت انتخاب نموده و به عنوان نماينده مردم شام معرفى كرد؛ على ٧ هم، عبد اللَّه بن عباس را انتخاب كرد كه با نهايت تأسف مردم كوفه اين انتخاب را رد كردند، فرمود: پس ابو الاسود دئلى را انتخاب كنيد، گفتند: نه ما ابو موسى اشعرى را به نمايندگى خويش انتخاب مىكنيم!!، على ٧ فرمود: او مردى ساده لوح و ناآگاه است و علاوه با ما تمايلى ندارد، گفتند: خير! جز ابو موسى هيچ كس را قبول نداريم!! و او را به عنوان حكم خويش انتخاب كردند.
[١]. تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٧٠ و ٥١؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٨٩؛ كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٥٤؛ نور الأبصار، ص ٩٧؛ ينابيع المودة، باب پنجاه سوم، ص ١٥٨.