آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٥٣ - مبحث دوم در فضايل نفسانى على
دليل اول[١] على بن ابى طالب ٧ در نهايت زيركى، هوشيارى، علاقه و حرص شديد به فراگيرى دانش بوده است. او از دوران كودكى تا وفات رسول اكرم ٦ شب و روز، ملازم آن جناب بود، از درياى فيض دانش آن حضرت، بهره مىگرفت، بديهى است كه رسول اكرم ٦ از تمام انسانها اكمل و دانشش فراوانتر بود و طبعا چنين شاگردى تيزهوش و زيرك كه ملازم چنين انسانى كامل و حريص به تعليم است و از طرف ديگر علاقه شديد شاگرد به آموزش و فراگيرى علم در طول عمر از كودكى خويش تا پايان عمر به تعليم و در جميع ساعات روز و شب بوده، بايد شاگردى كمال يافته باشد كه به
[١]. حموينى در فرائد السمطين، ج ١، ص ٢٠١، شماره ١٥٧ در باب چهل، از على بن ابى طالب ٧ نقل مىكند كه فرمود: به خدا سوگند: آيهاى از قرآن نازل نشد، مگر اينكه دانستم براى چه و براى كى است! سپس فرمود: إن ربّى وهب لى قلبا عقولا و لسانا ناطقا« يعنى خداى متعال قلبى خردمند و زبانى گويا به من بخشيده است»؛ همين روايت را بلاذرى در انساب الأشراف، ج ٢، ص ٩٨، شماره ٢٧ و ابو جعفر اسكافى در المعيار و الموازنه، ص ٣٠٠ در ضمن پاسخهاى امام على ٧ به پرسشهاى ابن كوّاء كه به آن حضرت گفت: از شخصيت خودت مرا آگاه كن، فرمود: خداى متعال مىفرمايد: فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ« از خودتان تعريف نكنيد» بنا بر اين نبايد از شخصيت خويش سخن بگويم امّا در جاى ديگر مىفرمايد: وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ« يعنى اما در نعمتى كه خداوند به تو بخشيده است سپاسگزار بوده و او را بازگو كن» سپس حضرت فرمود: واى بر تو، من نخستين فردى بودم كه قبل از همه صحابه به حضور پيامبر ٦ مشرف و آخرين كسى بودم كه از محضرش خارج مىشدم؛ هر زمان كه پرسشى مطرح مىكردم به جواب نائل مىشدم و اگر سؤالى مطرح نمىكردم آن حضرت مرا مخاطب ساخته و به علمى بهرهمند مىشدم. روزى يك مرتبه و شبانگاه نيز يك بار، براى كسب فيض به نزد ايشان مىشتافتم گاهى كه در منزل بودم رسول خدا ٦ چند نوبت به ديدنم مىآمد و جز در مجالس عمومى كه تشرف به حضور مىيافتم گاهى در منازل همسرانش نزد او مىرفتم، آن حضرت براى من خانه را خلوت مىكرد و سؤالات خصوصى را مطرح مىنمودم و جواب مىشنيدم، امّا اگر به خانهام مىآمد نمىفرمود به فاطمه يا فرزندانم برخيزند و مسائل را در جمع ما مطرح و پاسخ مىداد تا جايى كه اگر سؤالاتم به پايان مىرسيد و پرسشى نداشته او خود سخن را آغاز نموده و بابى از علم را به رويم مىگشود؛ بنا بر اين آيهاى بر رسول خدا ٦ نازل نشد، مگر اينكه بر من قرائت مىكرد و آن را املا مىنمود و من آن را به دست خط خود مىنوشتم، سپس آن حضرت دست به دعا برداشته از خدا مىخواست كه مضمون آن را مفهومم نموده و به من اعطا نمايد بر اين اساس، آيهاى از كتاب خدا نازل نشد، مگر اينكه آن را حفظ كردهام و تأويل آن، را علاوه بر تنزيل به من مىآموخت. مسائل حلال و حرام را كلا در سينهام جاى دادم و او تأويل آنها را به من تعليم نمود و از آن زمانى كه دست بر سينهام گذارد و خدا را خواند تا قلبم را از فهم علم و حكمت و نور پر نمايد، حتّى يك حرف از آنچه را كه از وى آموخته بودم، از ياد نبردم.