لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه - علامه مجلسی - الصفحة ٣٧١ - طفل هر گاه نماز را بفهمد و تميز داشته باشد بر او نماز مىخوانند
بودند چون حضرت فربه بودند دشوار بود ايشان را بىتكيه بر كسى به جايى روند و مردمان مىآمدند و سر سلامتى مىدادند بر فرزند زاده آن حضرت چنانكه در كافى است ابن ابنه است و در تهذيب اتوائه است يعنى سر سلامتى مىدادند و مىگفتند كه اين ملعون غلام چه كارى كرد كه چنين طفلى را شهيد كرد پس چون حضرت به بقيع رسيدند پيش ايستادند و چهار تكبير بر آن طفل گفتند تقية و فرمودند كه او را دفن كردند پس حضرت دست مرا گرفتند و به گوشه بردند و فرمودند كه در زمان حضرت سيد المرسلين و حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليهما و أولادهما مقرر نبود كه نماز بر اطفال كنند و حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه مىفرمودند كه اطفال را مخفى دفن كنند و به نماز بر ايشان كنند و غرض از مخفى ساختن آن كه صبر جميل كرده باشند و به قضاى الهى راضى باشند، و ممكن است كه بواسطه نماز نكردن مخفى دفن مىكرده باشند چون ابو بكر و عمر بدعت نماز را گذاشته بودند و حضرت نمىخواستند كه اظهار مخالفت آنها كنند و چون منافقان اتباع ايشان با حضرت مىبودند هميشه بعد از آن حضرت فرمودند كه من از اين جهت نماز بر اين طفل كردم كه اهل مدينه نگويند كه ايشان نماز بر اطفال خود نمىكنند.
و در حديث حسن كالصحيح منقولست از على بن عبد اللَّه كه گفت شنيدم از حضرت امام موسى كاظم صلوات اللَّه عليه كه فرمودند كه چون ابراهيم فرزند حضرت سيد المرسلين ٦ از دنيا رفتند در آن روز سه سنت جارى شد يكى آن كه در آن روز آفتاب گرفت پس مردمان مىگفتند كه بواسطه مردن ابراهيم شد كه آفتاب گرفت پس حضرت سيد المرسلين ٦ بر منبر رفتند و حمد و ثناى الهى به جا آوردند و فرمودند اى گروه مردمان بدانيد كه آفتاب و ماه دو آيتند از آيات الهى كه دلالت بر وجود و وحدت و