الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٧٨ - پاره اى از فضائل فاطمه
ولى نيامدند و گفتند: چرا همسر محمد ٦ شدى، در همين بين چهار زن بسيار زيبا و نورانى كه نمىتوان آنان را توصيف كرد، آمدند، يكى گفت. من مادر بزرگت حوّا هستم. دومى گفت: من آسيه دختر مزاحم هستم، سومى گفت: من خواهر موسايم، چهارمى گفت: من مريم دختر عمران و مادر عيسايم، آمدهايم تا تو را كمك كنيم و چون بچه به دنيا آمد سر به سجده نهاد و انگشتان به طرف آسمان گرفت[١].
ترمذى در صحيح خود روايتى آورده كه در آخر آن عايشه مىگويد:
«اذا دخلت على رسول اللَّه قام اليها فقبّلها و اجلسها في مجلسه»[٢].
چون فاطمه بر رسول خدا وارد مىشد آن حضرت به احترام او بر مىخاست و او را (يا دست او را) مىبوسيد و در جاى خود مىنشانيد.
و اين مضمون از ابو داود در صحيح خود[٣] و عسقلانى در فتح البارى[٤] و حاكم در مستدرك الصحيحين[٥] از عايشه نقل كردهاند.
حافظ ابو جعفر احمد بن عبد اللَّه معروف به «محب طبرى» در كتاب «رياض النضرة» از ابو سعيد نقل كرده كه رسول خدا ٦ به على فرمود: خداوند به تو سه نعمت داده كه به من نداده: اول اين كه پدر زنى چون من به تو داده و به من چنين پدر زنى نداده، دوم اين كه به تو همسرى چون فاطمه داده كه «صديقه» است و چنين همسرى به من نداده، سوم اين كه به تو فرزندانى چون حسنين داده و از صلب من نداده و لكن هر چه باشد شما همه از منيد و من از شمايم[٦].
[١] محب طبرى، ذخائر العقبى، ص ٤٤.
[٢] ترمذى، صحيح، ج ٢، ص ٣١٩.
[٣] ابو داود، صحيح، ص ٣٣٧.
[٤] عسقلانى، فتح البارى، ج ٩، ص ٢٠٠.
[٥] حاكم، مستدرك، ج ٣، ص ١٥٤.
[٦] محب طبرى، رياض النضرة، ج ٢، ص ٢٠٢.