الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٨٥ - نصّ به وصايت على
به هنگامى كه ذكر مىكنيم آنچه را كه در صحاحشان در رابطه با اخبار ثقلين و آيه تطهير و اخبار اختصاصى على ٧ بر پيامبر تا هنگام وفات، نقل كردهاند.
اگر ما بخواهيم همه آنچه را كه رجال مذاهب چهارگانه در رابطه با وصايت على ٧ روايت كردهاند، در اينجا نقل كنيم كتاب طولانى مىشود ولى متأسفانه آنان از ديدن اين حقايق كور شدند، چه قدر مناسب حال آنهاست آيه شريفه كه مىفرمايد: فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ[١].
(هنگامى كه كتاب و پيغمبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد به او كافر شدند، پس لعنت خداوند بر كافران باد).
آن شيعه گفت: اگر مخالفين اهل بيت با عقلهاى صحيح و دلهاى سليم خود به حال على بن ابى طالب ٧ بنگرند، البته به يقين مىدانند كه اگر هم پيامبر به خلافت على ٧ تصريح نكرده بود، ذات پاك و صفات روشن و مناقب بلند او حكم مىكند به اين كه اينها نصوص روشن بر خلافت على است البته خصايص على ٧ به حدى رسيد كه موضوع بر بسيارى از عقلا مشتبه شد و اعتقاد كردند كه على آفريننده آسمانها و زمين است و خالق اموات و احياء است چنان كه امر در باره عيسى هم به اين حد رسيد، پيامبر اكرم خطاب به على ٧ فرمود:
«انّ فيك مثلا من عيسى»
در تو شباهتى به عيسى بن مريم است و روايت عن قريب خواهد آمد ان شاء اللَّه.
عجيب اين است كه حال بين رسول خدا و خداوند مشتبه نشود و حال آنكه پيامبر اصل بود در آنچه على ٧ به آن حد رسيد و پيامبر نسبت به او فضيلت داشت و با وجود اين، امر در باره على بن ابى طالب مشتبه شد كه آيا او خداى معبود است يا بنده محدود؟! و شايد جهت آن اين باشد كه خداوند چون به علم سابق خود دانست آنچه از زيادى دشمنان و كينهتوزان بر على ٧ وارد مىآيد و آن چنان
[١] سوره بقره، آيه ٨٩.