الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٨٠ - نصّ به وصايت على
همين موقع سيد اسماعيل حميرى آمد به ربيع حاجب نامهاى داد كه سر آن مهر شده بود به حاجب گفت: در اين نامه از براى امير نصيحتى است كه به او برسان و او نامه را رساند و در آن اين شعر نوشته شده بود:
|
قل لابن عباس سمى محمد |
لا تعطينّ بنى عدى درهما |
|
|
احرم بنى تيم بنى مرة انهم |
شرّ البرية آخرا و مقدما |
|
|
ان تعطيهم لا يشكروا لك نعمة |
و يكافئوك بان تذم و تشمتا |
|
|
و ان ائتمنتهم او استعملتهم |
خانوك و اتخذوا خراجك مغنما |
|
|
و لئن منعتهم لقد بدؤكم |
بالمنع اذ ملكوا او كانوا اظلما |
|
|
منعوا تراث محمد اعمامه |
و بنيه و ابنته عديلة مريما |
|
|
و تأمروا من غير ان يستخلفوا |
و كفى بما فعلوا هناك مأثما |
|
|
لم يشكروا لمحمد انعامه |
افيشكرون لغيره ان انعما |
|
|
و اللَّه منّ عليهم بمحمد |
و هداهم و كسا الجلود و اطعما |
|
|
ثم انبروا لوصيه و وليه |
بالمنكرات فجرعوه العلقما |
|
«بگو به فرزند عباس كه محمد ناميده مىشود، به فرزندان عدى درهمى عطا نكن.
بنى تميم را از صله محروم گردان، زيرا كه آنان در گذشته و حال بدترين مردم بودند. اگر هم به آنها احسان كنى در مقابل اين نعمت از تو شكر نمىكنند و مكافات نعمت تو بدگوئى و فحش خواهد بود.
اگر به آنها اطمينان كنى و مقام بدهى ترا خيانت كنند و آن را جزاى غنيمتهاى تو قرار دهند.
اگر آنها را از عطا محروم سازى به عوض آن است كه آنان نيز شما را در وقتى كه ملك داشتند، محروم ساختند.