الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٧٨ - نصّ به وصايت على
دشمنم به اين علت كه موجب خونريزى و اختلاف كلمه شدى، و در قضاوت ستم نمودى و به دلخواه خود داورى كردى ...[١] اين كلمات آن بانوى شجاع است در مقابل معاويه در معنى مذكور.
و از آن جمله است باز آنچه ابن عبد ربه در داستان «وقادة ام سنان بنت خيثمة بن خرشه المذحجية» ذكر كرده است در شعرى كه در آن على بن ابى طالب را مدح مىكند و لفظ آن چنين است:
|
اما هلكت ابا الحسين فلم تزل |
بالحقّ تعرف هاديا مهديا |
|
|
فاذهب عليك صلاة ربّك ما دعيت |
فوق الغصون حمامة قمريّا |
|
|
قد كنت بعد محمّد خلفا كما |
اوصى اليك بنا فكنت وفيّا |
|
|
فاليوم لا خلف يؤمّل بعده |
هيهات نأمل بعده انسيّا[٢] |
|
يعنى: تو اى ابا الحسين از دنيا نرفتى مگر اين كه هميشه با حق بودى و معروف بودى به هدايت كردن خلق و چنانچه خود هدايت شده بودى.
اى على! درود و رحمتهاى پروردگار بر تو باد، مادامى كه روى شاخههاى درخت، قمرى بخواند بعد از پيامبر جانشين او براى ما بودى، وصيت كرد به تو و تو با وفا و عامل به وصيت او بودى امروز نيست جانشينى كه بعد از پيامبر اميد به او باشد، و بسيار دور است بعد از پيامبر اميد به انسانى باشد، جز على ٧.
همچنين اين تصريح روشنى است از اين بانو كه آشكارا مىگويد كه محمد ٦ به على ٧ وصيت كرد و على نيز به آن وصيت وفادار بود و بعد از پيامبر، جانشين او شد.
از آن جمله آنچه در باره ورود ام الخير دختر حريش بن سراقه بارقى بر معاويه، ذكر كرده كه در شرح ماجراى صفين در وصف على بن ابى طالب ٧ گفته
[١] العقد الفريد، ج ٢، ص ١١٣ طبع بيروت.
[٢] العقد الفريد، ج ٢، ص ١١١.