الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٤٥٤ - ايمان ابو طالب
|
تمنّيتم ان تقتلوه و انّما |
امانيّكم هذى كأحلام نائم |
|
|
نبىّ اتاه الوحى من عند ربّه |
و من قال: لا يقرع بها سنّ نادم[١] |
|
سران قريش! تصور كردهاند، كه مىتوانيد بر او دست بيابيد، در صورتى كه آرزوئى را كه در سر مىپرورانيد، كمتر از خوابهاى آشفته نيست! ... او پيامبر است وحى از ناحيه خدا بر او نازل مىگردد و كسى كه بگويد نه، انگشت پشيمانى به دندان خواهد گرفت.
|
الم تعلموا انّا وجدنا محمّدا |
رسولا كموسى خطّ في اوّل الكتب |
|
|
و انّ عليه في العباد محبّة |
و لا حيف فيمن خصّه اللَّه بالحبّ[٢] |
|
قريش آيا نمىدانيد كه ما او (محمد) را مانند موسى پيامبر مىدانيم و نام و نشان او در كتابهاى آسمانى قيد گرديده است و بندگان خدا محبت مخصوصى به وى دارند و نبايد در باره كسى كه خدا محبت او را در دلها به وديعت گذارده تأسف خورد. و در اشعارى خطاب به پيامبر اكرم ٦ مىگويد:
|
و اللَّه لن يصلوا اليك بجمعهم |
حتّى اوسد في التراب دفينا |
|
|
فاصدع بامرك ما عليك غضاضة |
و ابشر بذاك و قر منك عيونا |
|
|
و دعوتنى و علمت انّك ناصحى |
و لقد دعوت و كنت ثمّ امينا |
|
|
و لقد علمت انّ دين محمّد |
من خير اديان البريّة دينا[٣]. |
|
اى برادرزادهام، هرگز قريش به تو دست نخواهند يافت و تا آن روزى كه در زير خاك دفن شوم، دست از يارى تو بر نخواهم داشت به آنچه مأمورى آشكار كن از
[١] حاكم، مستدرك، ج ٢، ص ٦٢٣.
[٢] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ١٤، ص ٧٢- سيره ابن هشام، ج ١، ص ٣٧٣- بلوغ الأدب، ج ١، ص ٣٢٥- تاريخ ابن كثير، ج ٣، ص ٨٧.
[٣] بغدادى، خزانة الأدب ج ١، ص ٢٦١- تاريخ ابن كثير، ج ٣، ص ٤٢- ديوان ابو طالب ص ١٢.