الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٩٣ - غصب فدك فاطمه
شاهد زنده ديگر بر اين مدعى گفتار امير مؤمنان على ٧ در باره فدك است كه مىفرمايد:
«بلى كانت في ايدينا فدك من كلّ ما اظلّته السّماء فشحّت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم اللَّه»
[١].
(آرى تنها از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده «فدك» در دست ما بود ولى گروهى بر آن بخل ورزيدند در حالى كه گروه ديگرى سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين قاضى و داور خداست).
اين سخن به خوبى نشان مىدهد كه در عصر پيامبر «فدك» در اختيار امير مؤمنان على ٧ و فاطمه ٣ بود ولى بعدا گروهى از بخيلان حاكم، چشم به آن دوختند و على ٧ و فاطمه به ناچار از آن چشم پوشيدند و مسلما اين چشم پوشى با رضايت خاطر صورت نگرفت چرا كه در اين صورت خدا را به داورى طلبيدن و
«نعم الحكم، اللَّه»
گفتن معنى ندارد.
پس از رحلت پيامبر ٦ همين كه ابو بكر بر خلافت تسلط يافت، عمال فاطمه را از فدك بيرون كرد و فدك را از دست فاطمه گرفت و آن را جزء بيت المال نمود. بخارى در صحيح خود از عايشه نقل مىكند، فاطمه ٣ چند نفر را نزد ابو بكر فرستاد و شكايت از عمّال او كرد و پيغام داد فدك ميراث من است و آنچه از خمس خيبر باقى مانده سهم ما مىباشد و دستور ده فدك را برگردانند.
ابو بكر به نمايندگان دختر پيغمبر گفت: من از پيغمبر شنيدم كه فرمود:
«نحن معاشر الأنبياء لا نورّث ما تركناه صدقة»
. (يعنى ما جماعت پيامبران نمىگذاريم و ما ترك ما صدقهست)[٢].
ابن ابى الحديد معتزلى مىگويد: «في هذا الحديث عجب لأنّها قالت له
انت ورثة رسول اللَّه ام اهله؟
قال: بل اهله و هذا تصريح بانّه ٦ موروث
[١] نهج البلاغه، نامه ٤٥ نامه معروف به عثمان بن حنيف.
[٢] بخارى، صحيح، ج ٥، ص ١٧٧- مسلم، صحيح، ج ٣، ص ١٣٨٠.