الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٨١ - پاره اى از فضائل فاطمه
آيا راضى هستى سيده زنان اين امت يا بزرگترين زنان عالم باشى؟ عرض كرد:
اى پدر، مريم دختر عمران و آسيه زن فرعون چه مىشود؟ فرمود: مريم و آسيه بزرگترين زنان عصر خود بودند.
احمد بن حنبل در مسند خود و سليمان قندوزى در ينابيع المودة و ابن حجر در صواعق المحرقة و غير اينها با مختصر تفاوتى، نقل نمودهاند كه رسول اكرم فرمود:
«فاطمة بضعة منّى و هى نور عينى و ثمرة فؤادى و روحى الّتى بين جنبى من آذاها فقد آذانى و من آذانى فقد آذى اللَّه و من اغضبها فقد اغضبنى يؤذينى ما آذاها»
[١].
(فاطمه پاره تن من است و ميوه دل و نور چشم من و روح من كه بين دو پهلوى من است كسى كه فاطمه را اذيت نمايد مرا اذيت نموده و كسى كه مرا اذيت نمايد خدا را اذيت نموده و كسى كه فاطمه را به غضب آورد، مرا به غضب آورده است، اذيت مىكند مرا كسى كه او را اذيت نمايد).
ابن حجر در «صواعق المحرقة» و قندوزى در «ينابيع المودة» روايت كردهاند كه روزى حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى وارد بر عمر بن عبد العزيز شد و چون عمر جوان و او پير مرد بود لذا عمر او را احترام كرده و در بالاى مجلس جاى داد، درباريان عمر وى را ملامت كردند (كه تو از بنى اميهاى چرا فرزند على را احترام مىكنى؟) در پاسخ گفت: اشخاص موثق و مورد اطمينان برايم نقل كردند و آن قدر مورد اعتمادند كه نقل آنان هيچ دست كمى از شنيدن خود من ندارد و مثل اين است كه خود من شنيده باشم كه رسول خدا ٦ فرمود:
«فاطمة بضعة منّى يسرّنى ما يسرّها و يبغضنى ما يبغضها»
(فاطمه پاره تن من است آنچه او را خوشحال كند، مرا خوشحال مىكند و هر كس او را به غضب آورد، مرا به غضب آورده) و من مىدانم كه اگر فاطمه زنده بود و مىديد كه من نوه او را چگونه احترام كردم، خوشحال مىشد،
[١] احمد بن حنبل، مسند، ج ٤، ص ٣٢٩- قندوزى، ينابيع المودة، ص ١٧٠.