الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٦٧ - علت صلح امام حسن
كه به طهارت او حكم كرده، اين اقتضاى طهارت و پاكى او بود.
٥- و نيز آنها اتفاق دارند بر اين كه پيامبر با «بنى قريظه» و «بنى النضير» پيمان صلح بستند در حالى كه آنها كافر بودند وقتى صلح با كافر جايز باشد صلح با كسى كه به ظاهر مسلمان است، چه اشكالى دارد؟
همچنين اتفاق دارند بر اين كه پيامبر با يهود و نصارى صلح كرد و آنها را در كفر و ضلالتشان باقى گذاشت و از آنها جزيه گرفت و با اين عمل براى پسرش حسن در صلح با معاويه، «اسوه» و سرمشق گرديد چنان كه قرآن مىگويد: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ و همچنين جريان «صلح حديبيه» در تاريخ اسلام معروف است و طرف قرار داد در آن «سهيل بن عمرو» بود كه به نمايندگى از طرف كفار قريش زير ورقه صلح را امضاء كرد و اين صلح از صلح امام حسن با معاويه تعجب آورتر است.
٦- از جمله جوابها اين كه «ابن دريد» در كتاب «المجتبى» روايت كرده است كه امام حسن ٧ خطاب به مردم فرمود: «شك و پشيمانى، ما را از جنگ لشكر شام باز نداشت بلكه با سلامت نفس و اطمينان و شكيبائى با آنان مىجنگيديم ولى سلامت نفس با كينه و عداوت مخلوط گرديد و استقامت با تزلزل درهم آميخت و شما آنگاه كه به صفين مىرفتيد دين را در پيش رو و دنيا را در پشت سر داشتيد ولى اكنون دنيا را در جلو و دين را پشت سر افكندهايد، بدانيد ما به شما آنچنانيم كه بوديم (و هيچ تغييرى نكردهايم) ولى شما نسبت به ما آنچنان كه بوديد، نيستيد» امام با اين سخن، اشاره به اسباب و علل متلاشى شدن لشكريان فرمود آنگاه پيشنهاد صلح معاويه را بر مردم به اين نحو خواند:
«بدانيد معاويه ما را به امرى كه در آن شرافت و انصاف نيست، دعوت كرده اگر كشته شدن را دوست داريد، پيشنهاد وى را بر مىگردانيم و با دم شمشيرها با وى برخورد مىكنيم و اگر زنده بودن را دوست داريد، پيشنهاد معاويه را قبول مىكنيم.
چون سخن امام به اينجا رسيد، همه يك صدا گفتند: التقية التقيّة.