الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٢٧ - ابن طاوس اسطوره تقوا و فضيلت
برنامه منظم زندگى مىكنند، هرچه پيش آمد و زندگى به هرجا پايان يافت، يافته است متأسفانه اين دسته اكثريت قطعى جامعه را تشكيل مىدهند.
دسته ديگر آنها كه در زندگى هدف دارند و در پى آن، از روى برنامه و با مطالعه دقيق تا پايان عمر پيش مىروند و آنى از آن هدف، غفلت نمىورزند و از راه مستقيم و چهارچوب برنامه خود منحرف نمىشوند.
مرحوم رضى الدين سيد ابن طاوس نمونه آشكارى از اين گروه بود او در زندگى «اسوه تقوى»، «نمونه فضيلت» و «كوه وقار» بود و اخلاق و رفتار و شيوه زندگيش هر انسان بيدار را به شيوه زندگى و اخلاق كريمه اولياى الهى متوجه مىساخت شخصيت اين مرد بزرگ چنان وسيع و گسترده است كه انسان در ترسيم بزرگواري هايش، خود را عاجز و ناتوان مىبيند از كثرت ورع و تقوى، از فتوى در احكام و قبول قضاوت اكيدا امتناع مىورزيد.
سيد نعمت اللّه جزائرى نوشته است كه سيد رضى الدين على بن طاوس گفته كه خليفه خواست مرا قاضى كند، پس من به ايشان گفتم كه دعوائى واقع شد ميان عقل من و هواى من و از من محاكمه خواستند، چون در نزد من حاضر شدند عقل من گفت كه مىخواهم تو را به راه بهشت و لذتهاى آن ببرم و هواى من گفت كه آخرت نسيه است و من مىخواهم كه تو را به لذائذ دنيا برسانم، حكم عادلانه را از من خواستند، پس روزى به نفع عقل حكم كردم و روزى به نفع هواى نفس، آنان پيوسته سر نزاع دارند و من مدت پنجاه سال است كه منازعه ايشان را تمام نكردهام پس كسىكه نتوانسته يك قضيه را تمام كند پس چگونه مىتواند منازعات ديگران را حل و فصل نمايد پس شما كسى را براى قضا اختيار كنيد كه عقل و نفس او متفق باشند و از مهمات خود فارغ باشد[١].
علامه حلّى مىگويد: رضى الدين على مستجاب الدعوة بود و كرامات بسيار از آن سيد بزرگوار به ظهور پيوست، من بعضى از اين كرامات را از والد خويش و پاره
[١] بنا بنقل، مرحوم تنكابنى، قصص العلماء، ص ٤١٨.