الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٢٣٠ - نزول آب از آسمان جهت غسل على
جماعت معروف است، در كتاب «المناقب» به سند خود از «انس بن مالك» روايت كرده كه گفت: پيامبر نماز عصر را براى ما خواند ولى ركوع آن را طولانى ساخت تا آنكه ما گمان كرديم كه سهو و يا غفلت كرده است و بعد سر از ركوع بلند كرد و گفت:
سمع اللَّه لمن حمده
بعد بقيه نماز را به سرعت خواند و سلام داد. سپس روى خود را كه گويا ماه چهارده شبه در وسط ستارگان بود، به طرف ما برگرداند و بعد كه قامت خود را بلند كرد تمام مسجد از نور جمالش درخشيدن گرفت و نظر خود را به صف اول انداخت و از اصحاب خود يكى يكى تفقد نمود، بعد به صف دوم و سوم و همين طور تا اين كه صفوف زياد شد.
بعد فرمود: پس چرا پسر عمويم على بن ابى طالب را نمىبينم؟ همين موقع على ٧ از آخر صفها با صداى بلند گفت:
لبيك لبيك يا رسول اللَّه
. پيامبر با صداى بلند فرمود: اى على نزديكتر بيا.
على ٧ از وسط صفها خود را به پيامبر رساند پيامبر به او فرمود: چه باعث شده كه در صف اول براى خود جا نگرفتهاى؟! عرض كردم: اى رسول خدا در طهارت خود شك كردم، و به منزل برگشتم، حسن و حسين و فضه را صدا كردم، كسى مرا جواب نداد، ناگاه از پشت سرم صداى هاتفى را شنيدم كه مىگفت: اى ابو الحسن، اى پسر عموى پيامبر! چون برگشتم ظرف طلائى پر از آب كه روى آن حولهاى بود ديدم، حوله را برداشتم روى شانه خود انداختم و اشاره به آب كردم آب بر دستم ريخته مىشد با آن آب خود را كاملا تطهير كردم واقعا به نرمى كرده و طعم شهد و بوى مشك بود، بعد از آن كه تطهير كردم ديدم از ظرف و حوله خبرى نيست و نفهميدم چه كسى آن را گذاشت و چه كسى آن را برداشت (همين باعث شد كه به نماز كمى دير رسيدم).
پيامبر ٦- همين كه اين سخن را شنيد- به روى على ٧ تبسم كرد و به سينه خود چسبانيد و از ميان چشمانش بوسيد بعد فرمود: اى ابو الحسن آيا ترا مژده ندهم كه ظرف از بهشت و آب و حوله از فردوس اعلى بود و آنكه مهيا كرد، جبرئيل بود و آنكه حوله به دوش تو انداخت ميكائيل بود قسم به آنكه نفس محمد ٦ به