الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٧٦ - على
كرده است[١].
باز احمد بن حنبل در مسند خود از «ابى رافع» از پدرش از جدش روايت كرده كه گفت: بعد از آنكه على بن ابى طالب روز احد پرچمداران مشركين را كشت، جبرئيل گفت:
«يا رسول اللَّه انّ هذه لهي المواساة»
اى رسول خدا اين است مواساة رسول خدا فرمود:
«انّه منّى و انا منه»
او از من است و من از اويم. جبرئيل گفت:
و من هم از شما دو تا هستم[٢] آن را به سند ديگر نيز نقل كرده است.
طبق نقل تاريخ طبرى: راوى مىگويد: پس همه شنيدند كه گويندهاى مىگفت:
«لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا علىّ»
[٣].
باز احمد بن حنبل در مسند خود از «عبد اللَّه بن بريدة» از پدرش روايت كرده كه گفت: رسول خدا ٦ دو گروه را به طرف يمن گسيل داشت، در يكى على بن ابى طالب سر كرده آنان بود و در ديگرى خالد بن وليد. فرمود: اگر بهم برخورديد على امير هر دو گروه باشد و اگر به هم برنخورديد، هر يك امير لشكر خود باشد. بريدة مىگويد: به قبيله بنى زيد از اهل يمن برخورديم و با آنان جنگيديم، و خداوند مسلمانان را پيروزى داد، پس عدهاى را بعد از قتال اسير كرديم على ٧ زنى از اسرا را براى خود انتخاب كرد.
بريدة مىگويد: خالد بن وليد جريان را به رسول خدا ٦ نوشت و توسط من به سوى رسول خدا فرستاد، من وقتى به آن حضرت رسيدم و نامه را دادم، ديدم كه بعد از خواندن آن آثار غضب در چهرهاش نمودار شد، عرض كردم يا رسول اللَّه من در پناه توأم، شما مرا به جنگ فرستادهايد و دستور فرموديد از امير خودم اطاعت كنم، من هم از او اطاعت كرده نامهاش را به شما رساندم، رسول خدا فرمود: زنهار هيچ وقت از على ٧ بدگوئى مكن و بدان كه
«فانّه منّى و انا منه و هو وليّكم
[١] المناقب ص ٢٢٢ با ده سند روايت كرده است.
[٢] ذخائر العقبى، ص ٦٨.
[٣] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ١٧.