مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨٩
حمايتى (همان، صص ٦٣- ١٥)، دموكراسى تكاملى (همان، صص ١٦٥- ١١٧)، دموكراسى مستقيم (همان، صص ٢١٧- ١٦٧) و انواع دموكراسىهاى معاصر نيز عبارتند از: نخبهگرايى رقابتى (همان، صص ٢٨١- ٢٢١)، تكثّرگرا (همان، صص ٣١٣- ٢٨٣)، حقوقى (همان، ص ٣٨٣) و در نهايت دموكراسى مشاركتى (همان، صص ٣٩٧).
وجود تاريخى مدلهاى دموكراسى به اين معناست كه اصول اوليه مورد نظر در دموكراسى در طول تاريخ بشر به تناسب شرايط محيطى و اجتماعى تحوّل يافته و به تناسب شرايط گوناگون كشورهاى غربى چهرهاى مختلف گرفتهاند. اين مدلها تنها در مورد غرب است و اى بسا كه اگر سياست و حكومت را در شرق دنيا از اين ديدگاه بكاويم به شكلهاى ديگرى از دموكراسى دست يابيم كه با مدلهاى بالامشتركات زيادى داشته باشد. در عين حال آنچه به استناد اين بحث تعريفى مىتوان گفت، اين است كه وجود نسبيت مفهومى و مدلهاى مختلف دموكراسى نويدبخش وجود نقاط اتصال زيادى بين آن و دين است و اين زمينه را فراهم مىكند كه اين تجربه بشرى در خدمت تقويت دين قرار گيرد و دين نيز پايههاى اصولى دموكراسى را در چارچوب آموزههاى اساسى خود تقويت كند. با اين توصيف مىتوان گستره وسيعى از تعامل و تفاهم بين اين دو مفهوم، صرف نظر از شرايط تاريخى تولّد و تكامل دموكراسى در غرب يافت.
٢- دين چيست؟
تجربه تاريخى زندگى بشر خصوصاً در دوران مدرن حيات انسانى به خوبى نشان داده است كه دين جزيى جدايى ناشدنى از جامعه بشرى بشر بوده و خواهد بود. به همين دليل در تمامى نقاط جهان و در تمامى طول تاريخ بشرى همواره سخن از دين رفته، مىرود و خواهد رفت. حتى در جهان مبتنى بر انسان محورى (اومانيسم) امروزى نيز، دينشناسى و مطالعه در مورد آن همچنان محوريت خود را حفظ كرده است (ر. ك به: الياده، ١٣٧٥) و شايد بتوان در حد يك ادعا مطرح كرد كه پژوهش درباره دين و دينشناسى در جهان غرب بيشتر از جهان شرق است و ادبيات وسيعى در اين باره توليد شده است. بخشى از اين ادبيات وسيع- كه در سالهاى اخير مبتلابه كشور ما