مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٣
حال آنكه استاد شهيد مطهرى نه تنها آموزههاى وحيانى را در اين موضوع، اصل و محور مىداند، بلكه آن را يك طرح اساسى براى همه ابعاد زندگى انسان معرفى مىكند: «اسلام به عنوان يك دين در عين حال يك مكتب و ايدئولوژى است، طرحى است براى زندگى بشر در همه ابعاد و شئون آن». (مطهرى، پيشين، ص ٩٠)
«اسلام نظير يك تئورى كه يك فيلسوف در گوشه اتاق يا زير كرسى گفته باشد و كسى را به خود نپذيرد نيست. اسلام يك نقشه سازمان اجتماعى است كه حداكثر كوشش را براى اجرا و پياده كردن اين نقشه به كار مىبرد.» (همان، ص ٩٢)
«در اسلام به همه جوانب نيازهاى انسانى اعم از دنيايى يا آخرتى. جسمى يا روحى. عقلى و فكرى يا احساسى و عاطفى. فردى يا اجتماعى توجه شده است.» (مطهرى، بىتا، ص ٨٣)
٢- ٢- مبانى انسانشناختى
آزادى سياسى و مردمسالارى در فلسفه ليبراليسم كه بر دو اصل اساسى «اومانيسم و فردگرايى» و «سكولاريسم و دنياگرايى محض» تكيه دارد، نتيجهاش دو ويژگى مهم است: ١- انسان محورى و فردگرايى؛ ٢- حاكميت اميال.
فردگرايى در اومانيسم و انسان مدارى ريشه دارد. در اين تفكر، فرد انسانى در عمل به هواسها و اميال به حدى آزاد است كه قوانين اخلاقى نيز ملزم به سازگارى با اميال و اعمال او خواهند بود. فرد و آزادى عمل فرد كه برخاسته از تمنيات و هوسهاى نامحدود است بر همه چيز اولويت دارد. آنچه فرد خوب مىداند و مىخواهد، مشروع است و او در عمل بدان آزاد است. (رجبى، ١٣٧٥، ص ٢٠)
اومانيسم انسان را مركزثقل و محور تمام ارزشها قرار مىدهد؛ يعنى اصالت به اراده و خواست او داده مىشود، به طورى كه انسان بايد به تنهايى محور تمام معيارها باشد. در اين نظريه همه چيز از انسان شروع و به انسان ختم مىشود و هيچ حقيقتى برتر از انسان وجود ندارد؛ بنابراين اومانيسم (انسانمحورى) در مقابل دين كه بر اساس «خدا محورى» مىباشد، قرار گرفته است. فردگرايى غربى آنگونه كه در بستر اومانيسم شكل گرفت و منتهى به نفعانگارى مطلق شد هرگز در اسلام جايى براى خود نخواهد يافت.