مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤٠
همه قدرتها با پشتوانه اقتدار جبرى در اختيار يك نفر با عنوان شاه قرار مىگيرد و او مىتواند به هر نحو كه بخواهد كشور را اداره كند. در چنين نظامى اگر بخت و اقبال با ملت باشد و پادشاهى عادل داشته باشند او با عدالت با مردم رفتار مىكند. در غير اين صورت ملت مىبايد ظلم را تحمل كند تا دوران آن پادشاه به نحوى به سر آيد. در دوره قاجار ظلم پادشاهان به اوج رسيد و با توجه به افزايش مراودات تجارى، سياسى و فرهنگى با اروپا به تدريج ايده دموكراسى وارد ايران شد. در ابتدا مردم با رهبرى امناى خود درصدد محدود و مشروط كردن قدرت پادشاه برآمدند و بساط مشروطيت را برپا كردند. در اين ميان كسانى كه شيفته نوع تازه حكومت؛ يعنى دموكراسى شده بودند، تلاش كردند به بازسازى نوعى مردمسالارى در ايران بپردازند. نتيجه اين تلاش، تنظيم و تصويب قانون اساسى مشروطيت شد. البته اين قانون هرگز به طور كامل به اجرا درنيامد. در دوران حكومت پهلوى، نظام شاهنشاهى استبدادى مجدداً احيا شد. با ناكام ماندن ايده حكومت مردمى در ايران اين نظريه سركوب شده در اذهان باقى ماند تا بالاخره در پرتو انقلاب اسلامى و با طرح و تثبيت ايده جمهورى اسلامى تلاش براى تشكيل حكومت مردمى در قالب مردمسالارى دينى از سر گرفته شد كه مراحل خويش را طى مىكند.
در اين مقاله تلاش ما بر اين است تا ضمن بررسى انواع حكومتهاى مردمى شكلگرفته در غرب، زمينههاى اجتماعى مردمسالارى دينى در ايران را شناسايى و قواعد آن را بيان كنيم. بدين ترتيب ضمن بيان مقدمات تشكيل حكومت مردمى در ايران تلاش خواهيم كرد به بررسى ماهيت حكومت مردمسالارى دينى در ايران دست يابيم و وجه تمايز آن را نسبت به ديگر انواع حكومتهاى مردمسالار در جهان بيان نماييم.
نظريه تحقيق
ديويد هلد(David Held) در بررسى تاريخ دموكراسى در غرب از نُه نوع مردمسالارى نام مىبرد كه سه نوع آن را به دو دسته تقسيم مىكند. او اذعان مىدارد كه دموكراسى مىتواند در ديگر نقاط جهان نيز انواع ديگرى داشته باشد(,Held