مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨٧
وجود حكومت دموكراتيك به سبك غربى حل مىشود. البته اين ادعا مسبوق به سابقه حدوداً يكصد ساله نظرى و عملى است. در طول تاريخ ايران، حداقل در دو مقطع صدر مشروطيت (١٣٠٥- ١٢٨٥) و دهه ١٣٢٢- ١٣٢٠ حاملان چنين تفكرى قدرت سياسى را به طور نسبتاً كامل در اختيار خود گرفتند و همواره مدعى روى كار آوردن حكومتى دموكراتيك براى حل مشكلات ايران بودند، اما حاصل عملى و فكرى چنين فعل و انفعالى ظهور دو دوره استبداد رضاخانى و محمدرضا شاهى به ترتيب شانزده ساله و بيست و پنج ساله بود. اين شاهد تجربى، ما را به اين سؤال مهم و اساسى مىرساند كه فرضاً اگر دين در ايران در عرصه قدرت سياسى موقعيت خود را تحكيم نكرده بود آيا اثرى از دموكراسى يا فكر دموكراتيك امروزه وجود داشت يا به جاى آن- مانند كشورهاى ديگر جهان سوم- در ايران هم حداقل حاكمان مستبد يا حداكثر حكام دموكرات مآب وابسته در رأس قدرت سياسى حضور مىيافتند!؟
اگر بخواهيم به اين پرسش مهم پاسخى واقعبينانه و درخور بدهيم، لازم است خدماتى كه دموكراسى به دين اسلام در ايران داشته است و متقابلًا خدماتى را كه دين اسلام به دموكراسى كرده با هدف تعيين سهم هر يك در تحكيم حيات ديگرى بررسى كنيم. اما در ضمن پاسخگويى به اين سؤال، ناچار به ارائه تعاريفى از مقولات مورد بحث هستيم.
١- دموكراسى چيست؟
دموكراسى مركب از دو بخش «دمو» يا «دموس» يونانى به معنى مردم و «كراسى» يا «كراتئين» يونانى به معنى حكومت كردن است (كوهن، ١٣٧٣، ص ٢١). اصطلاحاً دموكراسى را حكومت مردم بر مردم يا حكومت مردم به وسيله مردم قلمداد كردهاند. روح دموكراسى به تصميمگيرى جمعى تعلق دارد و در دموكراسى دو اصل همواره مورد توجه بوده است: نظارت همگانى بر تصميمگيرى جمعى و داشتن حق برابر در اعمال اين نظارت. قاعدتاً به هر ميزان كه اين دو اصل در تصميمگيرىهاى يك اجتماع بيشتر تحقق يابد، آن اجتماع به همان ميزان دموكراتيكتر خواهد