مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥٩
امر نظارت را بسيار ساده مى كرد. عمدهترين عامل بر هم زننده اين نوع از حكومت مردمسالار، قدرت مطلقه شاه بود. به عبارت ديگر، دولت استبدادى بود و نظامات حاكم بر مردم در اجتماعات آنان، مردمى.
از ديگر ويژگىهاى جالب توجه اين نوع از مردمسالارى تساوى حقوق زنان و مردان در مقابل قانون است. هر چند به علت تفاوتهاى جسمى و روحى ميان زن و مرد، قوانين مربوط به هر يك در برخى از امور متفاوت مىباشد، اما هر دو در مقابل قوانين منتسب به وحى مساوى در نظر گرفته مىشوند. به عبارت ديگر، مرد و زن در مقابل شرع به يك اندازه مكلف مىباشند.
نگاهى به جنبشهاى اجتماعى يكصد و پنجاه سال اخير نشان مىدهد كه در كليه جنبشها رهبرى روحانيت مردم را به صحنه مىكشاند و آنان با تمام توان در مقابل استبداد شاهان مىايستادند. وجود اين حركتها دليل بر اين است كه حكومت روحانيت بر مردم، شكل انتزاعى غيرواقعى نداشت و در صورت لزوم كاربرد عملى خويش را نشان مىداد. در جنبش تنباكو ميرزاى شيرازى فتوا داد و مردم تا پاى جان در مقابل ناصرالدين شاه ايستادند. در انقلاب مشروطه براى محدود كردن قدرت شاه، مردم با رهبرى آيات بهبهانى، طباطبايى و شيخ فضلاللَّه نورى به صحنه آمدند و مجلس و مشروطيت را برقرار كردند. با تصويب قانون اساسى، مردم خيال كردند همه چيز درست مىشود و ديگر استبدادى در كار نخواهد بود، اما متأسفانه چنين نشد. خيانت خيانتپيشگان، دست رهبران مردمى را از امور كوتاه كرد و به دست دولتيهاى سابق كه بسيارى از آنان وابسته به سفارتخانهها بودند سپرد. نتيجه آن شد كه در غياب ملت، مجدداً استبداد و استثمار حاكم شد.
در دوره پهلوى با تلاشى كه توسط رضاخان و پسرش صورت گرفت، كليه امورِ در اختيار روحانيت، به دولت منتقل شد و دولت كه بنا بود براساس قانون اساسى دوره مشروطه عمل كند به مشى استبدادى خويش ادامه داد. به عبارت ديگر، در دوره پهلوى با نام دموكراسى، استبداد، حاكميت تام يافت. جنبشهايى براى احقاق حقوق ملى در اين دوران سياه بر پا شد.
در جنبش ملى شدن نفت، مردم به رهبرى آيتاللَّه كاشانى و همراهى و همگامى