مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨٨
بود (بيتهام و بويل، ١٣٧٦، ص ١٧). آنچه تقريباً مورد اجماع است اين است كه دموكراسى مفهومى نسبى است؛ يعنى اينگونه نيست كه يك اجتماع يا به طور كامل از آن برخوردار يا به كلى از آن بىبهره باشد، بلكه آنچه در موضوع دموكراسى اهميت دارد درجه و دامنه و عمق تحقق يافتن اصول نظارت عمومى و برابرى در مشاركت در امور سياسى و دورى يا نزديكى جامعه نسبت به حالت آرمانى؛ يعنى مشاركت در تصميمگيرى است. (همان، ص ١٨)
عموماً كشورى را دموكراتيك مىنامند كه حكومت آن از طريق رقابت در انتخابات به مسند قدرت رسيده و مسئول پاسخگويى به مردم باشد و تمامى افراد داراى سن قانونى آن كشور از حق مساوى انتخاب كردن و كانديدا شدن برخوردار باشند- مگر كسانى كه قانوناً از چنين حقى محروم شده باشند- و در آن، قانون متضمن حفظ حقوق مدنى و سياسى باشد. عملًا در هيچ كشورى دو اصل نظارت عمومى و برابرى در مشاركت در امور سياسى به طور كامل (آن گونه كه بايد و شايد) تحقق نمىپذيرد. در نتيجه تلاشى براى تحقق بخشيدن به اين اصول همواره ادامه خواهد داشت. (همان)
صاحبنظران را عقيده بر آن است كه دليل توجه به دموكراسى و ارزش قائل شدن براى آن، اين است كه دموكراسى متضمن برابرى در حقوق شهروندى (همان، صص ٢٠- ١٩)، تأمين نيازهاى عمومى مردم (همان، ص ٢٠)، كثرتگرايى و مصالحه (همان، صص ٢١- ٢٠)، تضمين آزاديهاى اوليه از قبيل حق آزادى بيان، آزادى اجتماعات، امنيت فردى و آزادى مهاجرت (همان، ص ٢١) و نوسازى اجتماعى (همان، صص ٢٢- ٢١) است.
دموكراسى به دليل نسبيت مفهومى، مدل واحدى ندارد و ملتهاى مختلف جهان از مدلهاى متعدد دموكراسى برخوردار بوده و مىباشند. اين مدلها دورههاى مختلف تاريخى را پشت سر گذاشته و در هر زمان يك يا چند مدل از آن با يكديگر معاصر بوده و در زمانهاى بعدى جاى خود را به مدلهاى جديد دادهاند.
از اين ديدگاه، دموكراسى مدلهاى كلاسيك را پشت سر گذاشته و امروزه در دوران مدرن و شايد فرامدرن مُدلى خود به سر مىبرد. مدلهاى كلاسيك دموكراسى عبارتند از: دموكراسى كلاسيك آتن (هلد، ١٣٦٩، صص ٦٢- ٢٩)، دموكراسى