مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥٢
بقيه مواقع خودكامگى پادشاهان حاكم بوده است، اما علىرغم اين خودكامگى در اداره دولت، مطالعات عميقتر نشان مىدهد كه دولتهاى مختلف در تاريخ ايران گسترههاى گوناگونى براى مداخله در امور عمومى براى خود تعريف كردهاند. به خصوص از زمان روى كار آمدن دولت صفوى، به تدريج گسترههاى بيشترى از اداره امور عمومى از اختيار دولت خواسته يا ناخواسته، خارج شد و در اختيار روحانيت كه در واقع امناى ملت بوده و رهبرى معنوى مردم شيعه را به عهده داشتند قرار گرفت.
پيگيرى گستره اختيارات دولت و روحانيت از جمله مطالعاتى است كه جذابيت خاص خود را دارد و به پيشبرد مقاصد اين تحقيق كمك مىكند. در اين مختصر به مرورى كوتاه از حيطههاى مختلف اقتدار شاه در رأس دولت و روحانيت در رأس ملت توجه مىكنيم و تلاش مىكنيم در حيطه اقتدار روحانيت شيوههاى خاص اعمال حاكميت و قدرت را دريابيم. پس از اين دريافت، مىنگريم كه در اين شيوهها تا چه حد عوامل مردمسالارى پيشذكر شده مشاهده مىشود. بعد از آن براى حصول اطمينان از استنتاجات نظرى به شواهد و نمونههاى تاريخى مراجعه مىكنيم.
دولت
در دوره قاجار در رأس نظام سياسى جامعه ايرانى شاه قرار داشت. او يك نخستوزير يا صدراعظم و چند وزير داشت. شاه از جانب خود حكامى را در ايالات مختلف منصوب مى كرد. كليه امور ايالات توسط آن حاكم تمشيت مىشد.
سيد جمالالدين اسدآبادى طى نامهاى به ملكه ويكتوريا، پادشاه وقت انگلستان شرايط سياسى داخلى ايران زمان خود را تشريح مىكند (محيط طباطبايى، ١٣٥٠، صص ٢٤١- ٢١٦). از نظر او ساخت سياسى ايران فاسد بود. شاه اغلب نجبا و زمينداران را مضمحل و رعايا و زارعين آنها را پراكنده كرده بود. صدراعظم كه سابق بر اين، واسطهاى بين شاه و رعاياى او بود و تا حد و درجهاى صرفه پادشاه و رعيت، هر دو را طالب بود، به روش گذشتگان عمل نمى كرد. هيچ قانون اساسى در كار نبود جز خودكامگى شاه و صدراعظمش. (همان، صص ٢٢٢- ٢١٦)