مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٠
يكى از آسيبهايى كه صرفاً در نوع دموكراسى دينى آن مشاهده مىشود، مطلق كردن دموكراسىهاى غربى و آن را قبله آمال خود قرار دادن است. اين نوع نگاه حتى نقدهايىرا كه خود غربيان و منتقدان درونى تمدنغرب بر دموكراسىزدهاند در نظر نمىگيرد. منتقدانى نظير اشتراوس، ميخلز (ر. ك به: ميخلز، ١٣٦٩)، توكويل و اندرو لوين (ر. ك به: لوين، ١٣٨٠) كه كوشيدهاند از نقايص نظرى يا عملى دموكراسى پردهدرى كنند يا استحاله تدريجى و رو به افول آن را در نسلهاى متوالى به تصوير بكشند.
اگر دموكراسى غربى غايت و ارزش مطلق پژوهشگر جهان اسلامى و ايرانى شود، طبيعى است كه وى را از تحقيق آبژكتيو و بيطرفانه در باب نحوه نسبت اسلام و دموكراسى باز مىدارد؛ زيرا وى در مقام شكار دادهها صرفاً سراغ آن دسته از دادهها مىرود كه فرضيه وى؛ يعنى انطباق نعل به نعل اسلام با دموكراسى را به اثبات برساند.
تور شكار دادههاى وى فقط فيشها و شواهدى از متون قرآنى و روايى را مىبيند كه در جهت حقانيت مدعاى از پيش اثباتشده وى باشد. بدين ترتيب حتى براساس ديدگاههاى پلوراليستى متفكرانى نظير آيزايا برلين، هنگامى كه در چالش ناسازگارى دو خير يا دو مفهوم مثبت قرار مىگيرد، نمىكوشد تا به انتخاب تركيبى يعنى مقدارى ازاين و مقدارى از آن دست زند. (ر. ك به: برلين، ١٣٦١)
توضيح آنكه، در انقلاب فرانسه عدهاى از انقلابيون فرانسه طرفدار «آزادى» و عدهاى ديگر كه طرفدار «عدالت» بودند، با يكديگر درگير بودند، در حالىكه هر دو خير و مفهوم مثبت بودند. به اعتقاد پلوراليستها، بعضاً حتى مفاهيم مثبت مانند آزادى و امنيت به روايت هابز جمع نمىشوند. چه بسا در مواردى دموكراسى به مفهوم غربى آن و اسلام ناسازگار باشند و فرد مجبور به قربانى كردن يكى شود يا اينكه به انتخابى تركيبى دست زند. مطلق كردن دموكراسى غربى راه را بر اين گزينه تركيبى مىبندند. در چنين حالتى ارزشهاى دينى بايد به صورت علىالدوام در قبال يك مفهوم بروندينى مجبور به عقبنشينى شود، همان كارى كه مثلًا الازهر مصر در قبال سوسياليسم كرد و بعدها با فروپاشى شوروى و بلوك غرب اشتباه متدولوژيك آن آشكار شد.