مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٠
سياسى بايد از ويژگيهاى زير نام برد:
١- سازمانيابى گروهها و نيروهاى اجتماعى؛
٢- آزادى آنها در مشاركت و رقابت سياسى؛
٣- وجود مكانيسمهاى حل منازعه نهادمند در درون ساختار سياسى؛
٤- خشونتزدايى از زندگى سياسى؛
٥- كيشزدايى از سياست در جهت تقويت ثبات سياسى؛
٦- مشروعيت چارچوبهاى نهادى و قانونى براىرقابتوسازش سياسى. (همان، ص ١٢)
براساس چنين تعريفى از توسعه سياسى، عامل سياست به عنوان متغيرى اساسى، سازنده و مؤثر در فرآيند دگرگونى اجتماعى نايده گرفته نمىشود و قدرت سياسى به مثابه مهمترين عامل به وجود آورنده يا مانع تحولات سياسى تلقى مىشود. طبق اين نگرش، سرآغاز توسعه اقتصادى و اجتماعى خود تحولى سياسى بود كه ساختار قدرت مناسبى را براى توسعه در ساير حوزهها فراهم كرد. مثلًا؛ ريچارد پرايد در پژوهشى مبتنى بر مقايسه ٢٦ كشور در فاصله سالهاى ١٨٤٠ و ١٩٦٠ استدلال كرده است كه توسعه سياسى (به معناى مشاركت و رقابت سياسى) تنها در كشورهايى موفق شده است كه داراى الگوهاى تحول سياسى زودرس (در ساخت قدرت) و تحول اقتصادى ديررسى بودهاند. برعكس، كشورهايى كه شاهد تحول اقتصادى و اجتماعى زودرس (يعنى از نظر تاريخى مقدم) بودهاند، چندان پيشرفتى در توسعه سياسى نداشتهاند. براساس اين پژوهش، اولويت تحول در ساخت قدرت بر تحولات اقتصادى، اجتماعى و دستكم تاريخى بوده است. (همان، ص ٢٠)
چنين برداشتى از توسعه سياسى دقيقاً در نقطه مقابل نگرش ساموئل هانتينگتون نسبت به توسعه سياسى قرار دارد. از نظر او مسئله اصلى در بسيارى از كشورهاى رو به رشد «نه آزادى، بلكه ايجاد يك سامان عمومى مشروع است. انسانها ممكن است بدون آزادى از سامان برخوردار باشند، ولى بدون سامان نمىتوانند هيچگونه آزادى را نگهدارند» (هانتينگتون، ١٣٧٥، ص ١٥). در نگرش هانتينگتون نظم سياسى بر توسعه سياسى اولويت دارد و تلاش اصلى در كشورهاى در حال توسعه مىبايد در