مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٥٨
كاستى و نقص در آنها به بهترين وجه قادر به رفع نيازها و حوائج انسانى مىباشند و تنها چنين قوانينى مىتوانند انسان را به كمال و سعادت حقيقى اش برسانند.
از اينجاست كه وجه افتراق ديگر دو نظام مردمسالارى دينى و دموكراسى غربى نمايانتر مىشود. انسان مسلمانى كه خود را و هر آنچه را كه بدان نيازمند است آفريده پروردگارى يگانه مىداند و هم او را تنها تكيه گاه و مالك و صاحب اختيار خود و جهان و كل موجودات گيتى مىپندارد، بديهى است كه تنها در مقابل او احساس مسئوليت كند و تنها خود را مؤظف به اطاعت از دستورات و فرامين او بداند و همين است معناى توليد خالصى كه اسلام از آن ريشه مىگيرد و نظام مردمسالارى دينى نيز بر آن ريشه استوار مىشود. در حالىكه انسان غربى، تنها عقل و خرد و خواستههاى خود را فرمانرواى خويش مىپندارد و ماوراى آن، هيچ قدرت برترى را به رسميت نمىشناسد تا مسئوليتى در قبال آن احساس كند. به بيان سيد محمدباقر صدر:
«او [انسان مسلمان] تنها به حق حكم مىكند و امانت خدا را با پياده كردن احكام خدا براى بندگان او و بلاد او، به خدا باز مىگرداند و همين است امتياز خلافت الهى در مفهوم قرآنى و اسلامى اش نسبت به حكومت مردم بر مردم در نظامهاى دموكراسى غربى. در رژيمهاى نام برده مردم سيادت ذاتى دارند و در اين نظامها هيچگونه نيابتى از خدا ندارند و در نتيجه اينان مقابل هيچ كس هم مسئوليتى حس نمىكنند و هيچگونه الزامى در به كار بستن اين حاكميت در خود حس نمىكنند تا از متد و مقياس خاصى پيروى نمايند، بلكه كافى است روى هرچيزى كه دلشان بخواهد توافق به عمل آورند خواه آن چيز به مصلحت آنها باشد ... و خواه مخالف مصالح عدهاى از آنان باشد». (صدر، ١٣٥٩، ص ١٣)
اين در حالى است كه همانگونه قبلًا نيز بيان شد، يك انسان مسلمان معتقد است كه خداوند بهتر از خود و هر كس ديگر، مصلحت واقعى او وجامعهاش را تشخيص مىدهد و اين هم به دليل خالقيت خداوند و آگاهى مطلق او از نيازها و توانايىهاى انسان است و هم به دليل اينكه خداوند عقل كل يا عقل مطلق مىباشد و حال آنكه عقل بشرى، عقل نسبى، محدود و ناقص است و پرواضح است كه تشخيص عقل