مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٦
مرتضى مطهرى در اين زمينه چنين توضيح مىدهد:
«در غرب ريشه و منشأ آزادى را تمايلات و خواهشهاى انسان مىدانند و آنجا كه از اراده انسان سخن مىگويند در واقع فرقى ميان تمايل و اراده قائل نمىشوند. از نظر فلاسفه غرب انسان موجودى است داراى يك سلسله خواستها و مىخواهد كه اينچنين زندگى كند. همين تمايل منشأ آزادى عمل او خواهد بود.» ايشان نگاه فلسفه ليبرال به انسان را از عدم تمايز ما بين «تمايل و اراده» ناشى مىداند كه به نوعى حيوانيت رها شده مىماند در اينصورت هيچگونه جدايى ميان آزادى انسان و حيوان ديده نمىشود. (مطهرى، ١٣٦١، ص ١٠٣)
ايشان در مقابل، آزادى و خواست انسان را در آزادى شهوات و تمايلات خلاصه نمىكند: «البته اسلام دين رياضت و مبارزه با شهوات به معنى كشتن شهوات نيست، بلكه دين اداره كردن و تدبير كردن و مسلط بودن بر شهوات است. كمال انسان در انسانيت و عواطف عالى و احساسات بلند اوست. اينكه مىگوييم در اسلام دموكراسى وجود دارد به اين معنا است كه اسلام مىخواهد آزادى واقعى- در بند كردن حيوانيت و رها ساختن انسانيت- به انسان بدهد.» (همان، ص ١٠٥)
٣- ٢- مبانى حقوقى- اخلاقى
١- ٣- ٢- آزادى يك تكليف است؛ استاد مطهرى آزادى را تكليف مىداند و معتقد است: «آزادى به عقيده ما تكليف است از آن جهت كه مكلف خود شخص است درباره خود يا ديگران نسبت به او». (مطهرى، ١٣٧٨، ص ٨٠)
«علت اينكه آزادى غير قابل سلب است اين است كه تكليف مىباشد و متوجه غير خود شخص است و در تكليف، قابليت سلب و اسقاط معنى ندارد. تنها در حقوق است كه مىتوان از قابل اسقاط بودن آن بحث كرد. تازه در حقوق نيز فرق است ميان حقوق طبيعى كه در عين اينكه حق فرد است حق طبيعت است و حقوق اجتماعى و موضوعه كه واضع آن خود انسانها و قوانين موضوعه مىباشند. حقوق موضوعه به معنى اين است كه قانون مجوز براى استفاده درست مىكند ولى حقوق طبيعى به معنى اين است كه طبيعت اين مسير را براى كمال خود انتخاب كرده است.
لهذا فرد در حقوق طبيعى حق اسقاط ندارد.» (همان، ص ٧٧)