مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩١
آنِ واحد هم عبادى و هم سياسى هستند و نمىتوان بين آنها تفكيك و تمايزى قائل شد. در واقع با اين ديدگاه است كه مىگوييم در متن دين اسلام و به ويژه اسلام شيعى، به خودى خود نوعى مردمسالارى وجود دارد و يقيناً به همين خاطر هم بوده است كه همواره مسلمانان و خاصه شيعيان و رهبرانشان بر اين عقيده بودهاند كه دين اسلام به لحاظ جامعيت سياسى خود، نيازمند اخذ مدل دموكراسى از مكاتب بشرى نيست و در بنياد مدل دموكراتيك خود از استقلال برخوردار است. در عين اينكه در تكامل عملى مدل خود، خود را نيازمند بهرهگيرى از دستاوردها و تجارب بشرى مىداند.
در ايران- كه بستر مكانى و تاريخى موضوع بحث ما را تشكيل مىدهد- از ديرباز اسلام در متن زندگى مردم حضور داشته و از زمان شكلگيرى دولت صفويه، مذهب شيعه دوازده امامى در اين سرزمين به مذهب اكثريت تبديل شده است. از طرف ديگر لفظ دموكراسى بيش از يك صد سال است كه در فرهنگ نوشتارى و سياسى كشور ما وارد شده است. حال با توجه به تعريفى كه از «دموكراسى» و «دين» به عمل آمد، بايد خدمات متقابل اين دو را به يكديگر برشمرد.
٣- خدمات دموكراسى به دين
آنچه از توضيح اجمالى دموكراسى به دست مىآيد داراى شاخصهاى زير است:
الف- روح دموكراسى، تصميمگيرى جمعى است؛
ب- دموكراسى بر دو اصل مبتنى است: نظارت همگانى بر تصميمگيرى جمعى و داشتن حق برابر در اعمال اين نظارت؛
ج- هر چه دو اصل فوق بيشتر اجرا شود، جامعه دموكراتيكتر خواهد بود؛
د- در نظام دموكراتيك، حكومت از طريق انتخابات به قدرت مىرسد؛
ه- در نظام دموكراتيك، حكومت مسئول پاسخگويى به مردم است؛
و- در نظام دموكراتيك، مردم داراى حق مساوى انتخاب كردن و انتخاب شدن هستند به جز كسانى كه طبق قانون از اين حق محروم شده باشند؛