مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩٠
نيز شده است- به رابطه دين و دموكراسى مربوط است. به هر حال تعاريف متعددى از دين به عمل آمده است.
سابقه عملياتى اديان موجب شده كه دين گاه تا حد يك امر قدسى ارتقا يابد و گاه از يك امر عادى در حد امور روزمره زندگى بشر مرتبه نازلترى بيابد (ر. ك به: همان، ج اول، صص ٦٨- ٥٧). قدسيّت دين بيشتر به اين معنا بوده كه دين امرى علوى است و هيچ تأثير مستقيمى در زندگى جارى بشر ندارد و تنها افراد بشر به عنوان پناهگاه روحانى يا دستاويز معنوى از آن استفاده مىكنند. در اين صورت، دين گاه تا حد امرى اخلاقى تنزل مىيابد كه صرفاً در اخلاقى كردن بشر در زندگى فردىاش نقش دارد و به زندگى سياسى- اجتماعى وى ارتباط نمىيابد. واضح است كه بين اينگونه دين و مردمسالارى ربط مستقيمى نمىتوان يافت؛ گرچه تأثيرغيرمستقيم آن بر دين را نيز نمىتوان منكر شد. همچنين در اين ديدگاه، دين گاه تا حد امرى خرافى تنزل مىيابد و در عِدادِ خرافات قرار مىگيرد.
انواع اديانى كه ماهيت خرافى دارند هيچگاه تأثير مستقيمى در زندگى سياسى بشر نداشتهاند، معمولًا خرافات همواره موجب عقبماندگى زندگى اجتماعى بشر شده و تلاش مصلحان جهان نيز در اولين گام حركت خود متوجه زدودن خرافات از سنن و عناصر محركه اجتماع بوده است. اين تعريف از دين نيز از نظر ارتباط با مردمسالارى با تعريف سابق، وجهه مشترك دارد.
بنابراين بايد به دنبال تعريفى از دين گشت كه با مردمسالارى وجه مشتركى داشته باشد. اگر دين را به عنوان برنامه خداوندى براى سعادت دنيايى و آخرتى بشر (مطهرى، ١٣٧٦) تعريف كنيم، بين مردمسالارى و دين، وجوه مشترك زيادى مشاهده خواهد شد. دينى كه دنيا را مقدمه سعادت هميشگى بشر قرار دهد، در واقع به خودى خود متضمن و محتوى برنامه سياسى براى اداره زندگى بشر است. بىترديد مشاركت كنندگان در اين برنامه سياسى كسانى جز انسانها نيستند كه تحققبخشندگان به اين برنامه الهىاند.
اين تعريف با آنچه از ماهيت دين اسلام برداشت مىشود، تطابق كامل دارد. دين اسلام به گواهى آگاهان علوم اجتماعى، دينى سياسى است كه تمامى اجزاى آن در