مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨٣
خدمات متقابل دين و دموكراسى در ايران
دكتر غلامرضا خواجهسروى[١]
مقدمه
اگر از دوره ايران باستان و خصوصاً دوره پادشاهى ساسانيان، كه با حمايت علماى زرتشتى بنيانگذارى شد (ر. ك به: مينوى و رضوانى، ١٣٥٤) و در آن دين زرتشتى رسميت داشت و قاطبه مردم ايران در آن روزگار به ديانت زرتشتى متدين بودند، صرف نظر كنيم؛ نمىتوان از نظر دور داشت كه ورود اسلام به ايران و پذيرايى صميمانه ايرانيان از دين مبين اسلام و دوامى كه مردم ايران به طرق مختلف به حيات دين اسلام داده و آن را در جنبههاى گوناگون زندگى خود زنده نگه داشتهاند و سرزندگى، هويتبخشى، انسجامدهى، روحيه استقلالخواهى، ترقىطلبى و قانونخواهى كه دين اسلام در كشور ايران دميده (ر. ك به: مطهرى، ١٣٧٣)، موجب شد كه دين، به يكى از مؤلفههاى جدانشدنى حيات سياسى- اجتماعى و فرهنگى مردم ايران تبديل شود.
دموكراسى كه در سالهاى اخير به زبان فارسى، به «مردمسالارى» برگردان شده است، شهرت غربى دارد. گرچه در انديشههاى سياسى برآمده از تمدنها و فرهنگهاى شرقى- كه امروزه پرورش يافته و مورد توجه دانشپژوهشان جهان قرار گرفته- به نوعى رگههايى از انديشه مردمسالارانه وجود دارد (براى مشاهده چنين رويكردى ر. ك به:
رجايى، ١٣٧٢)، اما انتساب الفاظ «دموكراسى» و «دموكراتيك» به تمدن غرب،
[١] عضو هيئت علمى دانشگاه امام صادق( ع)