مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٤
دولتstate عنصر ثابت و ماندگار و حكومتgovernment عنصر متغير است. اين تفكيك موجب ثبات نظام سياسى مىشود. اگر حكومتها، كاملًا با دولت يكى دانسته شوند در اين صورت هر تغييرى در حكومت به دولت، موجب بحران در دولت مىشود، همين نكته بايد ما را از مرتبط دانستن كل اعمال حكومت به دولت بر حذر دارد (وينسنت، ١٣٧٤، ص ٥٨). بنابراين تعبير «دولت جمهورى اسلامى» و «حكومت آقاى خاتمى» يا «حكومت آقاى رفسنجانى» تعابير درستى است (براى بررسى بيشتر ر. ك به: مجتهدزاده، ١٣٨١، صص ١١٨- ١١٦ و حافظنيا، ١٣٨٠، صص ٩- ٥ و ٢٣٥- ٢٢٣)، در حالىكه در ادبيات سياسى و حتى در قانون اساسى ما دولت به معانى چندگانه كليت نظام، طبقه حكومتكنندگان و سطوح عالى قوه مجريه آن به كار رفته است. خلط مسئوليتى و مفهومى آن موجب توهماتى وحشتناك و اثراتى ويرانگر مىشود؛ زيرا نارضايتى مردم از كابينه و حكومت و زيرمجموعهاش امرى قهرى و اجتنابناپذير است و زمان به زيان آنان درگذر است. طبيعى است روزى كه يك رئيسجمهور انتخاب مىشود با روزى كه دورهاش به پايان مىرسد، محبوبيت او قابل مقايسه نيست و مردم خواستار تغييراتى در طبقه حاكمهاند، اما در اين آشفتهبازار مفاهيم و كاربرد واژگان و عدم جا انداختن آن براى افكار عمومى، تغييرات محدود در حوزه گاورمنت و حكومت به تغييرات در اساس نظام وstate تفسير مىشود؛ بنابراين به جاى آنكه با تغيير حكومتها(g .) ، دولت) s .(به ثبات برسد، دولت فدايى حكومتها شده، هر نارضايتى قهرى و طبيعى مردم به حساب نارضايتى از كل دولت گذاشته مىشود.
تسرّى تغييرات از حكومتها(g .) به دولت) s .( ، هم ريشه در خلط مفهومى اين دو در دموكراسى ايران و كاربرد نادرست واژگان سياسى دارد و هم ريشه در تلاش در حفظ «شخصيتها». در شرح اين مختصر بايد گفت: سياست و دموكراسى، ماندگارى درازمدت شخصيتها را برنمىتابد. وقتى شخصيتى وارد سياست مىشود بايد بداند كه «تاريخ مصرف» دارد؛ زيرا در عالم سياست عملى، آن هم در يك دموكراسى و نظام مردمسالار، مردمان انتظاراتى از سياستمداران و مديران اجرايى كشور دارند، با اين انتظارات به آن شخصيتها اقبال نشان مىدهند، اما واقعيت آن است كه سياست، حتى