مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٧٢
اجبارها و تحميلهاى نظام سياسى موجب رياكارى يا ظهور پديده نفاق (قشر منافقين) يا تجرّى و لجاج و در مجموع، عدم تحقق «فرديت» يا «رشد» به عنوان يكى از اركان دموكراسى و نيز اهداف دين خواهد شد. فشارها و تحميلات ناشى از سيستم سياسى دموكراسى دينى كه مردمان آن را از چشم متوليان امر دين مىبينند، آفت «فرديت» و ايمان مذهبى است.
به عنوان يك مفروض، لازم است گفته شود پديده مستحدثه منافقين در صدر اسلام، در دوران مكه نبود، در دوران مدينه بود. در زمانى بود كه پيامبر (ص) در موضع قدرت قرار داشت و از نوعى اقتدار برخوردار بود. كافرانى كه قدرت مخالفت با پيامبر (ص) و قدرت ماندن بر كفر خود را نداشتند، راه ميانهاى به نام نفاق را در پيش گرفتند تا بتوانند هم غرور قبيلهاى و باورهاى پيشين خود را حفظ كنند و هم در عين حال با موج مسلّط همراهى ظاهرى كنند. بعدها ما شاهديم كه همين منافقين بودند كه مسير تاريخ اسلام را دگرگون كردند.
پديده منافقين يكى از پديدههاى قطعى همه جنبشهاى اسلامى است كه به قدرت مىرسند. ممكن است گفته شود بخشى از آن بىارتباط با سياستهاى ارعابگونه حكومت است و در هر صورت بخشى از اپوزسيون در قالب منافقين براى نفوذ و ضربه از درون در مىآيد. اما سخن از منظر آسيبشناختى سيستم و امورى است كه سيستم، خود بستر اجتماعى را براى اشاعه اين موريانه ايمان فراهم نكند.
رياكارى و تظاهر نيز از عوامل مخلّ ايمان شهروندان است. در اين زمينه نيز كاركرد سيستمى بسيار تعيينكننده است؛ زيرا اين امر نيز مخلّ تحقق فرديّت و ايمان است. در جامعهاى كه افراد مجبور شوند ظاهر خود را بر خلاف باطن خود جلوه دهند و زينت كنند يا در جامعهاى كه احساس فشار مذهبى وجود داشته باشد، نفس اين احساس، او را به سمتوسوى مخالفين مىكشاند. انسان تحتفشار، اول مىكوشد خود را مطابق آنچه ديگران و محيط از او مىخواهد سوق دهد، اما بعد از مدتى از درون پوك مىشود. تظاهر و رياكارى و عمل معطوفبهديگرى، نه انسان را به غايت خود مىرساند و نه چنين انسانى مىتواند در راستاى دموكراسى دينى قرار گيرد؛ حتى اگر به رعايت نكات ظريف ضرورت اعمال نوعى فضاسازى قائل باشيم، آنگونه كه