مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٣
بشود، ما بايد آزادانه يك همچو كارى بكنيم تامردم بدانند، تا همهعالم بدانندكه رأى آزاد كه مردم مىدهند به كه مىدهند و به چه رژيمى مىدهند.» (همان، صص ٥٨ و ٣٢٤)
در كنار ديدگاه امام خمينى، بازرگان از نظريه «جمهورى دموكراتيك اسلامى» حمايت مىكرد و خواستار به رفراندوم گذاشتن آن بود. غير از اين دو جريان سياسى عمده، گروهها و جريانهاى سياسى كوچكترى نيز بودند كه حتى با عنوان «جمهورى دموكراتيك اسلامى» نيز مخالف بودند و قيد اسلامى را ضرورى نمىدانستند. به عنوان مثال، نزيه، رئيس كانون وكلا و مديرعامل شركت نفت، طى مصاحبهاى با كيهان معتقد بود كه عنوان جمهورى ايران كافى است و قيد اسلامى ضرورتى ندارد. جمعى ديگر از وكلاى عضو كانون وكلا طى سخنانى ضمن تأكيد بر اينكه جمهورى اسلامى عنوان مبهمى است، آن را معجونى از يك كلمه سنتى و يك كلمه خارجى و داراى تضاد شديد دانسته، معتقد بودند جمهورى، قوانين الهى را رد مىكند؛ چرا كه منشأ آن ملت و مردم است، ولى قوانين الهى تغييرناپذير است.
داريوش شايگان نيز خواستار ايجاد دموكراسى واقعى و دولتى مدرن بود. دبير حزب ايران وابسته به جبهه ملى نيز جمهورى اسلامى را يك مجهول مطلق مىدانست و از جمهورى دموكراتيك ايران حمايت مىكرد و معتقد بود: از آنجا كه اكثر مردم ايران مسلمان و متأثر از اسلام هستند، بنابراين هميشه تار و پود رژيم ما در بافت آيين ماست. او الگوى جمهورى اسلامى را مبهم و مخالف دموكراسى آزادانديش مىدانست. علىاصغر حاج سيدجوادى، مسئول يك گروه سياسى به نام «جنبش» نيز معتقد بود نيازى به اضافه كردن صفت «اسلامى» به دنبال «جمهورى» نيست.
عبدالكريم لاهيجى، سخنگوى انجمن دفاع از آزادى و حقوق بشر، نيز جمهورى اسلامى را يك چيز غلط مىدانست و معتقد بود اساساً نمىتوان بين جمهورى و اسلام آشتى ايجاد كرد. (فوزى تويسركانى، ١٣٨٠، ص ٣٤٧)
در پى اين اظهارنظرها، امام خمينى طى بيانيهاى در ٩ اسفند ٥٧ در آستانه سفر به شهر قم، اعلام كرد: «آنچه اينجانب به آن رأى مىدهم، جمهورى اسلامى است» و از مردم نيز خواست كه به جمهورى اسلامى «نه يك كلمه زياد و نه يك كلمه كم» رأى دهند. امام خمينى رأى دادن به جمهورى اسلامى را تنها مسير انقلاب دانسته،