مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٤
كاهش قدرت خود بدهند تا توان سياسى تودهها ترميم شود.
او معتقد است كه اليگارشى نوگرا بر ساختارهاى دولتى اقتدارگرا تكيه مىزند كه در قالب ديكتاتورى مدنى يا نظامى جلوهگر مىشود. در اين رژيم، نهادهاى سياسى دموكراتيك وجود ندارند و دستگاه قضايى فاقد هرگونه استقلال است. گروه نخبگان حاكم كه با نيروهاى اجتماعى پيوند واقعى ندارد، الزاما بر دستگاه ديوانسالارى مهمى تكيه زده و درها را بر روى خود مىبندد. دموكراتيزاسيون در برنامه كار آنها قرار نداشته و تنها جهش اقتصادى كشور را مد نظر قرار مىدهند.
اصل اليگارشى حاكميتى بلامنازع دارد و اساس مشروعيت خود را در عرصه عمل كسب مىكند. از نظر شيلز تركيه زمان مصطفى كمال و ايران در عصر رضاشاه پهلوى دقيقاً با اين الگوى حكومتى همخوانى داشتند.
اليگارشى تمامتخواه از نظر شيلز، بر خلاف اليگارشى نوگرا به جاى انجام نوسازى بدون دخالت تودهها، سعى مىكند از طريق بسيج سياسى كل جمعيت، آن را در خدمت توسعه هدايت شده قرار دهد. نماى نهادى اينگونه رژيمها بر تلفيقى از قدرت و نفى هر نوع مخالفت بنا شده است. فاشيسم و كمونيسم از نظر شيلز دو الگوى اليگارشى تمامتخواه بودهاند كه در آنها ضرورت انجام بسيج همگانى مستلزم وجود حزبى واحد و متصلب همراه با شبكهاى از ارتباطات اجتماعى خاصى است و بالاخره اليگارشى سنتى از ديدگاه شيلز به عنوان سطح صفر در توسعه سياسى مطرح مىشود و معمولًا چنين نظامى در قالب پادشاهى مطلقه تجسم مىيابد.
اين ساختار سياسى در حوزه سياست با فقدان كامل تنوع ساختارى متمايز مىشود و نهادهاى سياسى موجود از ابتدايىترين نهادها و بعضاً فصلى و دورهاى هستند كه با نهادهاى مذهبى و خانوادگى تداخل پيدا مىكنند. نه پارلمان وجود دارد و نه دستگاه ادارى؛ ارتباطات اجتماعى در حد اندك، حكومت مركزى ضعيف و غير متشكل و نامناسب براى نوسازى است. (ر. ك. به: بديع، پيشين، صص ٤٦- ٤٤)
به اين ترتيب از ديدگاه ادوارد شيلز از پنج نوع ساختار سياسى فوق، فقط ساختار دموكراسى سياسى با توسعه سياسى تعامل مثبت دارد و در چهار ساختار بعدى به درجات مختلف موانع متعددى در راه توسعه سياسى ايجاد مىشود.