مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٥
حال آنكه از منظر متون دينى اسلام، انسان تركيبى از روح و بدن است و در اين تركيب، اصالت از آن روح است؛ يعنى انسانيت انسان و واقعيت او به روح اوست.
اين نفس آدمى است كه كانون احساسات و ادراكات مىباشد و مسئوليت اخلاقى اعمال آدمى متوجه جانب روحانى و نفسانى اوست و بدن با همه پيچيدگىهايش بيش از ابزارى براى تحقق ادراكات و انجام افعال انسان نيست.
از نظر قرآن و روايات دينى، انسان نه مطلقاً نيكسرشت و نه كاملًا بدذات است، بلكه در ذات خويش برخوردار از گرايشهاى گوناگون است. از سويى، سرشت و ذات آدمى فرودگاه فطرت الهى و گرايش به خيرات و معرفت به نيك و بد خويش است:
«فاقم وجهك للدين حنيفا فطرتاللَّه التى فطر الناس عليها» (روم/ ٣٠)
«و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقويها» (شمس/ ٧ و ٨)
از سوى ديگر انسان جايگاه شهوات و اميال بسيار است كه به آنها گرايش دارد.
نزديك به شصت آيه قرآنى انسان را به نوعى نكوهش مىكند و وى را موجودى ناسپاس، خودخواه و حريص مىخواند كه برخوردار از انواع غرايز حيوانى است:
«زين للناس حب الشهوات» (آلعمران/ ١٤)
«قتل الانسان ما أكفره» (عبس/ ١٧)
«ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا» (معارج/ ٢٢- ١٩)
وجود اين دو دسته آيات درباره انسان، گوياى اين واقعيت است كه در آدمى همايشى از فرشته خويى و حيوان صفتى است. به تعبير ديگر آدمى مىتواند در پرتو عمل اختيارى خويش جهات نيك سرشتى خود را شكوفا و بارور كند و به انسانى فطرى مبدل شود و هم مىتواند با دامن زدن به غرايز و اميال، موجودى طبعى و غريزى گردد و جهات فطرى و الهى خويش را پنهان سازد:
«قد افلح من زكّيها و قد خاب من دسّيها» (شمس/ ٩ و ١٠)
خلاصه اينكه انسان در اميال و غرايز خويش محدود نمىشود و سعادت حقيقى او در گرو پاسخ گفتن به نيازهاى فطرى و روحانى او در كنار ارضاى معقول و منطقى نيازهاى طبيعى و غريزىاش است.