مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٤
فردگرايى ارزشى و اخلاقى ناصواب است. انسان مدار و محور اخلاق و ارزشها نيست، بلكه بايد به دانها پاى بند باشد. اصول و پايههاى اخلاق و قضاياى ارزشى، امور عينى و مستقل از ذهنيت و خواست و ميل آدميان است و از همين روست كه قضاياى پايه و اصلى اخلاق، مطلق و پالوده از نسبيت هستند. عينى و مطلق بودن امهات قضاياى اخلاقى آن است كه اين قضايا در واقع بيانگر وجود رابطه واقعى ميان عمل اخلاقى و كمال نهايى و روحانى آدمىاند. اگر عدالت خوب و بايستنى است و اگر خيانت و جنايت بد و نبايستنى است از آن روست كه اين امور به واقع موجب كمالاتى روحانى يا خساراتى معنوى در باطن و حقيقت انسان مىشوند، نه آنكه به علت كار كرد اجتماعى مثبت اين قضايا يا گرايش و ترجيح ذهنى طرفداران آنها مقبول افتادهاند. با توجه به اينكه رابطه ميان فعل اخلاقى و كمالات معنوى و نهايى انسان واقعى، عينى و تكوينى است، طبعا اين رابطه مطلق و غير نسبى خواهد بود؛ يعنى در همه شرايط و در همه جوامع با هر بافت اجتماعى، التزام و اعتنا به آنها لازم است؛ بنابراين انسان بايد اميال و غرايز و تمنيات خويش را با اين قضاياى عينى و مطلق هماهنگ كند نه آنكه اخلاق برگرد سرشت غريزى انسان دور زند.
فردگرايى هستىشناختى گرچه يك واقعيت است و فرد زماناً و وجوداً بر جامعه تقدّم دارد، ولى اين تقدّم هرگز نمىتواند به لحاظ منطقى نتايج سياسى، اقتصادى و حقوقىاى كه در جامعهمدنى غربى بر آن مترتب مىسازند در پى داشته باشد. گر چه جامعه وجودى اعتبارى دارد و اصالت جامعه به معناى فلسفى آن- ادعاى برخى جامعهشناسان- ناصواب است. اما مقولاتى نظير «نفع اجتماعى»، «مصلحت جامعه» و «رشد اجتماعى» اعتبارى محض نبوده و در تصادم و تزاحم با منافع و مصالح فردى، بايد بر آن مقدّم شوند. در نظامحقوقى، سياسى و اقتصادى اسلام، جمعگرايى در كنار فردگرايى كانون توجه است. از طرف ديگر، در فلسفه دنياگرايى سكولاريسم- كه از شاخههاى ليبراليسم محسوب مىشود- تنها اهميت و سود جهان هستى براى انسان به قدر تمتعات مادى و استفادهاىاست كه بشر مىتواند از آن داشته باشد. در اين معنا، تنها هدف و غايت فطرت خلقت و زندگى انسان در اين جهان، بهرهمندى از لذايذ مادى است و انسان تنها براى لذتبردن از اين جهان خلق شده است. (همان، ص ٢٢)