مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٢
٢- مبانى «مردمسالارى غربى و مردمسالارى دينى»
هر نظريهاى بر يك سرى مبانى و اصول فكرى و فلسفى استوار است كه زيرساخت آن را تشكيل مىدهد و ساير سطوح از آن برخاسته و نبايد با آن مبانى در چالش منطقى باشند. همين مبانى نقطه اساسى تمايز آن نظر با ديگر نظريات مىباشد.
با تأمل در انديشههاى استاد شهيد در مىيابيم كه ايشان دو نوع از دموكراسى و مردمسالارى را مطرح مىكنند. «دموكراسى غربى و دموكراسى اسلامى» كه تمايزات اساسى بين بنيانهاى آندو ديده مىشود. دموكراسى اسلامى از ديدگاه استاد مطهرى در نقطه مقابل دموكراسى غربى قرار دارد. دموكراسى اسلامى بر اساس «آزادى انسان» است، اما اين آزادى، آزادى در شهوت خلاصه نمىشود اما دموكراسى غربى جز حيوانيت رها شده نمىباشد:
«.. جامعه دارنده معيارهاى دموكراسى غربى به كجا مىرود؟ آنها كه ميلها و خواستههاى اكثريت ايجاب مىكند.»
«در نقطه مقابل اين نوع آزادى و دموكراسى، دموكراسى اسلامى قرار دارد، دموكراسى اسلامى بر اساس آزادى انسان است، ما آزادى انسان در آزادى شهوات خلاصه نمىشود.» (همان، صص ١٠٥- ١٠٤)
«دموكراسى در اسلام؛ يعنى انسانيت رها شده، حال آنكه اين واژه در قاموس غرب معناى حيوانيت رها شده را متضمن است.» (همان، ص ١٠٦)
پس بخوبى روشن است مردمسالارى دينى از نگاه ايشان از نظر مبنا با دموكراسى ليبرال غرب متفاوت است، حال به برخى از اين تفاوتها مىپردازيم.
١- ٢- مبانى هستىشناسى
در دموكراسى ليبرال خداوند حضورى مدبرانه و ربوبى ندارد و آموزههاى وحيانى تنها در حد زندگى فردى و تجربههاى درونى شخص اعتبار دارد و انسان خود ارباب و مدبر خويشتن است و بر اين مبنا آزادى سياسى نيز مانند ساير مؤلفههاى حيات از اصول و مبانى انسانى بوده و در دفاع از آن به آموزههاى وحيانى تمسك نمىگردد.» (ظهيرى، ص ٣٣)