مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٠
اخلاقى براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى.
«چه بايد كرد؟»
تاريخ دو سده اخير كشور ايران با روى كار آمدن قاجاريه رقم خورد. اين دوران كه با سلطنت هفت شاه (آقامحمدخان، فتحعلى شاه، محمدشاه، ناصرالدين شاه، مظفرالدين شاه، محمدعلى شاه و احمدشاه) همراه بود، شاهد مسائل و تحولات مهمى در عرصههاى داخلى و خارجى بود. در اين مقطع زمانى، استبداد شاهان قاجار و استعمار قدرتهاى بيگانه- كه ايران را صحنه تاخت و تاز رقابتها و تعارضهاى خود قرار داده بودند- دو روى سكهاى را تشكيل دادند كه بايد از آن به سكه بدبختى ملت ايران ياد كرد. در مقابل، براى از اعتبار انداختن اين سكه و احياى سكه خوشبختى و سعادت ايرانيان با دو روى استقلال و آزادى تلاشهاى فراوانى صورت گرفت. پس از پايان جنگهاى ايران و روسيه و تحميل قراردادهاى ننگين، پرسش تاريخى «چه بايد كرد؟» اذهان را به خود مشغول كرد و براى پاسخ بدين پرسش، نهضتها و حركتها شكل گرفت. چهرههاى مختلف در اين راه وارد ميدان مبارزه شدند و كاميابيها و ناكاميهاى فراوان داشتند.
نهضت عدالتخانه و اولين تجربه قانون اساسى
نزديك به يك قرن از تجربه قانون اساسى در ايران در شكل مدرن مىگذرد. قبل از آن، دورانى طولانى حكومت ايران در اختيار شاهان بود. اداره مملكت با روش ديكتاتورى انجام مىگرفت. چون مذهب در ميان مردم ريشه عميق داشت، شاه براى تسلط بيشتر و موجه بودن، به خود لقب ظلاللَّه مىداد. همه چيز در اختيار او و شاهزادگان و اميران و سرداران و حكومتگران غالباً ظالم و ستمكارى بود كه به دليل زورمندى بر جامعه مسلط بودند و در واقع آنان خود را مالك كشور و مردم مىديدند.
حركتها و اقداماتى كه در چند دهه پس از شكست در جنگ با روسها صورت گرفت و روشنگرى هايى كه در زمينه ريشهيابى مشكلات و معضلات كشور انجام شد، بستر را براى فرموله كردن مطالبات ملّى و پاسخ به پرسش «چه بايد كرد؟» بيش