مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٠٧
پروبلماتيك(Problematique) اين نوشتار از چندين پرسش تشكيل يافته است و پاسخ به آنها شاكله اين مطالعه را شكل مىدهد. نخست آنكه، در دو سده اخير، مهمترين مطالبات ملت مسلمان ايران در سطح كلان ملّى چه بودهاند؟ چه تلاشهايى براى پاسخگويى به اين مطالبات صورت گرفته است؟ علل و عوامل كاميابى يا ناكامى اين تلاشها چه بوده است؟ و الگوى ارائه شده از سوى انقلاب اسلامى؛ يعنى مردمسالارى دينى به چه ميزان توان پاسخگويى به اين مطالبات را دارد؟
اين نوشتار بر آن است كه الگوى درون زاى دموكراسى مبتنى بر انديشه اسلامى در قالب مردمسالارى دينى در صورت پردازش مناسب نظرى و اقدام براى كارامدى عملى آن پاسخى براى اين مطالبات تاريخى ملّت مسلمان ايران است و مىتواند الگويى مناسب براى جوامع اسلامى در جستجوى طرحى بومى براى دموكراسى و حاكميت مردم بر سرنوشتشان باشد.
قبل از شروع بحث، لازم است به برخى نكات به عنوان مفروضات بحث اشاره شود تا در ادامه روشنگر ديدگاه اين نوشتار باشد.
١- مردمسالارى مانند ظرفى تهى است كه مىتوان مظروفهاى مختلفى را در آن ريخت. انديشههاى سياسى مختلف بنا بر ايدئولوژى مورد نظرشان، مظروف ويژهاى براى آن درست مىكنند. ليبراليسم نوعى مظروف براى مردمسالارى مىسازد و سوسياليسم نوعى ديگر و اسلام هم مىتواند مظروف ديگرى باشد. آنچه با نام مردمسالارى مطلق مطرح مىشود، در واقع مردمسالارى ليبرال است. چيزى به نام مردمسالارى مطلق وجود ندارد. از مطلق گذاشتن مردمسالارى استفاده كرده و بدون ذكر عنوان محتوا، مظروف دلخواه خود؛ يعنى ليبراليسم، را در آن ريختهاند و مىخواهند آن را بر انواع ديگر مردمسالارى تحميل كنند و البته مظروف و محتواى دموكراسى به عنوان حكومت اكثريت براى محدودساختن و كنترل دموكراسى است.
بر اين اساس، با توجه به اينكه بسيارى از ارزشها و اصول فلسفى و اخلاقى و متون اساسى مستقلاز رأىو خواستاكثريت اعتبار و حقانيتدارند و وامدار رأى و قانون اكثريت براى كسب مشروعيت و اعتبار نيستند، از آنها مىتوان براى چارچوببندى و مهار دموكراسى به عنوان حكومت اكثريت و حفظ حقوق اقليت بهره جست و به