مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٩٧
حاكميت مردم
همان طور كه در منابع مفصل در باب حكومت اسلامى بحث شده تقريباً همه مسلمانان اصل حاكميت در همه امور جهان را بالاصالة از آن خداوند مىدانند.
(منتظرى، ١٣٧٩، صص ١١٥- ١١٤). شيخ شمسالدين نيز با تأكيد بر اين اصل مىگويد:
«در انديشه اسلامى حق حاكميت و سلطه مطلق بر كون و مكان مخصوص ذات اقدس بارى تعالى است كه در ربوبيت و حاكميت و ولايت انبازى ندارد و حاكميت «اللَّه» تنها ولايت و حاكميت است كه عقل بالبداهة به آن حكم مىكند.» (شمسالدين، ١٩٩٥، ص ٣٩٤)
سپس به استناد به آيات و روايات مختلف مانند: «اطيعوااللَّه و رسوله ...» (انفال/ ٢٠) «انما وليكماللَّه و رسوله ...» (مائده/ ٥٥) نشان مىدهد كه حكومت و ولايت شرعى اسلامى در هنگام حضور رسول خدا (ص) يا ائمه (ع) از آن ايشان است. در عصر غيبت معصوم (ع) و در حال حاضر بنا بر اصل عدم حاكميت انسان بر انسان ديگر، حاكميت از آن همه مردم مسلمان است. (همان، صص ٤٣٣، ٤٢٩)
البته شمسالدين به اين نكته توجه دارد كه اجزاى دولت مدرن از جمله مسئله زمين و قلمرو يا مسئله حاكميت مردم در فقه كلاسيك و مدون اسلامى مورد بررسى قرار نگرفته، بلكه در دوره پيش مدرن، مسلمانان با اصطلاحاتى چون «دارالاسلام» و «دارالحرب» مرز ميان جهان اسلام با غير مسلمانان را مشخص مىساختند. مفاهيمى كه گستردهتر از مفهوم «دولت ملى» بوده و معنى آن به سلطه سياسى محدود نمىشده است. (همان، ١٩٩٢، ص ٨٣) از نظر وى امروزه مسلمانان نظام دولت ملى را پذيرفتهاند؛ لذا در همه حالات، خواه در چارچوب دارالاسلام و خواه خارج از آن، دولت اسلامى بايد سرزمين و قلمرو مشخص خود را داشته باشد؛ زيرا «هيچ حكومتى بدون داشتن سرزمين و محدوده نفوذ جغرافيايى قادر بر پياده كردن سلطه خويش نيست» (همان، ص ٨٤). در واقع «حاكميت ملى» نيز، تنها در داخل اين سرزمينهاى محدود و مشخص معنا مىيابد كه توسط مردم خاصى ايجاد شده است. شمسالدين تأكيد مىكند: «مصداق سلطه سياسى را تنفيذ اقتدار سياسى از طرف حكومت منتخب مردم معيّن مىكند؛ زيرا كه تنها ولى امر مردم خود مردم اند و ولايت بر قلمرو خود را