مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧٩
مسيحيان عليه مسلمانان در جنگهاى صليبى معتقد است: «آنها سربازان مسيح نبودند، بلكه سربازان كشيشان و كليسا بودند» (همان). بنابراين، فلسفهسياسى مسيحيت را اساساً خاستگاه نظريه و نظام سياسى غير مردمسالار و استبدادى مىداند؛ يعنى در چنين فلسفه و نظريهسياسى، نظامسياسى و دولتى، هم قانون تابع خواست كليسا و كليسائيان بوده و لزوماً تابع قوانينخداوندى نمىباشند، هم حكام تابع انتخاب و بلكه انتصاب كشيشان بوده و مردم نقشى در حاكميت قانونى و حكام و در گزينش يا نظارت و بازخواست از آنها ندارند. بدين ترتيب اينچنين نظريه، نظام و دولت، نه جمهورى؛ يعنى قانونى و مشروع بوده و نه دموكراسى؛ يعنى مردمى و مقبول مىباشد؛
د- جمهوريت اسلام، جمهورى اسلامى و اسلاميت جمهورى:
١) اسلام، دين مدنى و مردمسالار: روسو تنها دين اسلام را داراى نظريه و نظام سياسى بهينه دانسته و آن را دين مدنى؛ يعنى اجتماعى و سياسى، مىخواند. وى اين دين مدنى را هم كامل؛ يعنى رسا و سازوار، هم جمهورى يا قانونمند و سرانجام دموكراسى؛ يعنى مردمى مىداند. در عين حال نظريه و نظام اسلامى را كاملًا عملى، اثربخش و كارامد تلقى مىكند. بدين مناسبت برخلاف ساير اديان، تأكيد مىكند كه:
«حضرت محمد (ص): ١- الف- نظريات صحيح داشت و ب- سازمان سياسى خود را به خوبى تنظيم نمود»[١] (همان، ص ١٧١)، كه مبيّن معقوليت نظريه و نظام مدنى و سياسى اسلامى بوده و هم متضمن عقلانيت نظرى و هم عقلانيت عملى آن مىباشد.
در نظريه وى؛ «٣- ٢- تا زمانى كه حكومت او در ميان خلفاى وى باقى بود، حكومت: الف- دينى و ب- دنيوى يعنى: الف- شرعى و ب- عرفى يكى بود» (همان) كه مبيّن هم مشروعيت سياسى و هم مقبوليت سياسى و توأمانى و آميختگى اين دو جهات به ظاهر متعارض، در نظريه و نظام سياسى اسلام است. به اعتقاد و ادعاى روسو، در اين نظريه و نظام سياسى؛ «٤- مملكت هم به خوبى اداره مىشد» (همان) كه
[١] - علىرغم وجود اين پاراگراف در متن اصلى فرانسوى قرارداد روسو و در متن ترجمه انگليسى و نيزعربى آن، زيركزاده از ترجمه اين پاراگراف خوددارى كرده است. حال يا به سبب عدم قبول مترجم محترم يا عدم باور ايشان مبنى بر ظرفيت مردمسالارى دينى، در عين عقلانيت و كارامدى نظريه و نظام سياسى اسلامى از جمله از نگاه روسو.