مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧٧
هستند. حاكميت قانون اللهيون (ادعايى يا حقيقى) به جاى حاكميت قانون الهى، آن گونه كه در نظام اسلامى و به ويژه در رهيافت امامت شيعى و اجتهاد آن موضوعيت دارد؛ يعنى حاكميت الهى از طريق حاكميت عين حدود، حقوق و احكام الهى و قوانين با منشأ آسمانى كه توأمان با حكومت حكام مورد پذيرش مردمى، از طريق بيعت، انتخاب و رأى عمومى و اكثريت و نظارت آنان مىباشد.
ج) غير مدنى و غير مردمسالارى دين مسيح: روسو دين اوليه مسيح را از دين ثانوى مسيحيت و مسيحيان تفكيك مىكند. وى دين مسيح را، غير مدنى و غير سياسى مىداند. دين مسيحيت را نيز، دين مسيحيان رومى و كليسايى دانسته و آن را غير مردمسالار و استبدادى مىخواند.
١- مسيحيت اصيل: روسو در پاسخ عقيدهاى كه مدعى بود «دين مسيح بزرگترين تكيهگاه دولت و جامعه مىباشد» (همان) تصريح مىكند كه «مىتوان اثبات كرد «دين مسيح براى تشكيل يك دولت مستحكم، بيش از آن چه نفع داشته باشد، مضر است» (همان). وى مدعى است: «دين مسيح، مذهبى است منحصراً روحانى كه فقط به فكر امور اخروى و مسائل آسمانى مىباشد. ميهن يك نفر مسيحى در دنيا نيست، البته به وظايف اجتماعى خود عمل مىكند، ولى اين كار را با نهايت بىعلاقگى ... انجام مىدهد» (همان، ص ١٧٥). به پنداشت او: «مذهب انفرادى و كيش درونى؛ يعنى دين مسيح، ولى نه مذهب عيسوى امروزى، بلكه دين مسيح مطابق با اناجيل كه با دين امروزى بسيار متفاوت است» (همان). وى معتقد است: «... اما اين مذهب هيچ رابطهاى با هيئت سياسى ندارد و قوانين را به حال خود مىگذارد و هيچ نيروى جديدى به آن نمىافزايد» (همان). «بنابراين يكى از بزرگترين پيوندهاى جامعه خصوصى بىاثر مىماند، به علاوه نه تنها قلب افراد را به طرف دولت جلب نمىكند، بلكه علاقه آنها را به امور كشور، كه مانند ساير قيود دنيوى مىشمارد، سست مىكند. تصور مىكنم هيچ چيز تا اين اندازه مخالف روح اجتماع نيست».
(همان، ص ١٧٤)
همچنين دوآليسم دين و دولت يا جدايى دين و سياست، آسيب ديگر دين و جوامع مسيحى در نگاه وى است. به تعبير وى حضرت عيسى «مسيح (ع) بر روى