مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧٥
١٨٠- ١٦٧) بسان برآمد نظريه مدنى و نظام سياسى خويش به صورت مبسوطى به تبيين اهم موارد ذيل مىپردازد:
الف- رابطه و تلازم ذاتى، تاريخى و جهانى دين و سياست و نظريه و نظام دينى و سياسى.
ب- غير سياسى، غير مدنى، غير دولتى و غير حكومتى بودن ساير اديان از جمله مسيحيت اصيل و اوليه.
حال آنكه نوع يا غالب اديان پيش از اسلام در تعبير اسلاميان سياسى يا مدنى هر چند ناقصه محسوب مىشوند. ناقصه از حيث محدوده تاريخى، منطقهاى يا قومى و نارسايى به ويژه از حيث تأسيسات سياسى به خصوص دولتى يا جهاد. بر خلاف اسلام كه هم دين و مكتب نهايى بوده و لذا جهانى و تاريخى است و داراى اهم تأسيسات مدنى و سياسى و به خصوص نهادهاى دولت و جهاد مىباشد.
ج- غير مردمسالار و ضد جمهور بودن تئوكراسى كليسايى مسيحيت و مسيحيان و ضد آزادى بودن آن.
د- ظرفيت جمهوريت اسلام علاوه بر قابليت مدنيت آن، بلكه هم جمهورى و مردمسالار بودن نظام مدنى و سياسى اسلام از يك سو و متقابلًا اسلامى بودن قرارداد اجتماعى و حكومت و نظام مدنى مردمسالار از سوى ديگر.
الف) همگرايى، وحدت و يگانگى دين و سياست: روسو مدعى است:
١- از حيث تاريخى و جغرافياى سياسى «مردم در ابتدا به جز خدايان پادشاهى نداشتند و غير از حكومت روحانيون، حكومتى نمىشناختند». (همان، ص ١٦٥)
٢- كما اينكه از حيث نظرى و اعتقادى در نظريه وى «عقايد مذهبى و نظريات سياسى طبيعتاً يكى هستند». (همان)
٣- بر اين اساس با طرح و رد اين نظريه كه: «هيچ مذهبى براى جامعه مفيد نيست» (همان)، تأكيد مىكند: «تاكنون هيچ دولتى تشكيل نشده كه مذهب پايه و اساس آن نباشد». (همان، ص ١٧٢)
ب) غير سياسى و نارسايى سياسى مذاهب پيشااسلام: روسو در تبيين سياسى