مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧١
مىتوانند به چنين اقدام بزرگى و مشكلى كه همان عمل قانونگذارى است، مباردت ورزند» (همان)؛ زيرا به اعتقاد وى «ملت به خودى خود هميشه مصلحت خود را مىخواهد، اما به خودى خود هميشه آن را تشخيص نمىدهد». (همان)
بر اين اساس در نگاه وى؛ «اراده عمومى هميشه مستقيم است ولى قضاوتى كه آن را هدايت مىكند، هميشه (و به هيچ وجه) روشن نيست» (همان). براى مثال، همگى با عقل و فطرت متعارف خدادادى خويش ضرورت و حتى كليت امنيت، نظم و نظام، عدالت و وحدت را درك مىكنند، اما مفهوم دقيق، ماهيت و حدود آنها و نيز رابطه و نظام اين پديدهها و مفاهيم براى همگان روشن نيست. بنابراين «لازم است مطالب را همان طور كه هستند و گاهى همان طور كه بايد باشند در نظر آن (ها) ظاهر ساخت» (همان). حتى «بايد راه روشنى را كه جستجو مىكنند، به آن (ها) نشان داد و مكانها و زمانها را در برابر چشمشان قرارداد». (همان)
يعنى مردم نياز به تبيين حدود و حقوق و تطبيق و تعيين مصاديق كلى و بارز آنها دارند. در نگاه وى، علاوه بر اين، شايسته و بايسته است در اجتماع و نظام مدنى، «عشق به منافع فعلى را كه محسوس است به وسيله خطر معايب آينده كه مخفى مىباشد تعديل نمود» (همان). اعم از منافع و معايب مادى و معنوى و حتى دنيوى و اخروى؛ چرا كه مردمان بيشتر تحت تأثير نفع، ترس و حبّ و بغضها و احساسات قرار دارند. به تأكيدى؛ حتى خواص و نخبگان اجتماع و دولتمردان چه بسا «سعادتى را كه مىشناسند، نمىخواهند». (همان)
برعكس، ملت يا عامه مردم بيشتر تحت تأثير ناآگاهى و احساسات «سعادتى را كه نمىشناسد، مىخواهد» (همان). بدين سبب، «هر دوى آنها احتياج به راهنما دارند».
(همان) به همين مناسبت «بايد (همگى) افراد را مجبور ساخت كه اراده و ميل خود را با عقل وفق دهند» (همان). كما اينكه در اين راستا؛ «بايد به ملت آموخت كه آن چه را مىخواهد، شناسد» (همان). نه اينكه مردم را به حال خود واگذاشت. به زعم وى، تنها «در آن موقع است كه فكر و ذهن عموم روشن مىشود و در هيئت اجتماعى، عقل با اراده متحد مىشود» (همان). صرفاً در چنين شرايطى «تمام اجزاى جامعه به خوبى به هم كمك مىكنند و جامعه نيروى بيشترى به دست مىآورد» (همان)؛ يعنى قدرت،