مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦٢
مىشود. نظريه و نظامى سياسى كه در عين جمع بين مشروعيت دينى و الهى با مقبوليت عمومى و مردمى، معقول بوده و در عين حال معطوف به كارامدى نيز مىباشد. مورد و موضوعى كه مىتوان ادعا كرد و نشان داد كه؛ شخصيتهاى برجستهاى همانند روسو، به گونهاى نظر به اين چنين آميزه سياسى در نظريه و نظام سياسى خويش داشتهاند. هر چند به سبب عدم توفيق در طرح و تبيين بهينه ساختار كلى اين نظريه و نظام سياسى و عدم توفيق در ترسيم و تنظيم ساختارى آن، زمينه سوء برداشتهاى چه بسا مخالف منويات خويش را نيز فراهم ساخته باشند. ژان ژاك روسو فرانسوى (قرن ١٨ م)، صاحب نظريه و كتاب پرآوازه «قرارداد اجتماعى» از خداوندان انديشه سياسى غرب و از برجستگان و شاخصين نظريه و نظام مردمسالارى محسوب مىشود.
برداشت غالبى كه از نظريه مردمسالارى وى شده است، حداقل اين شبهه را تداعى مىكند كه مردمسالارى ارتباطى با دين ندارد. در اين برداشت، هر آنچه را كه مردم با قرارداد اجتماعى خويش و از طريق رأى اكثريت مىپذيرند، منشأ حقوق و قانون بوده و ملاك مشروعيت نظام سياسى و دولت منتخب مردم است. بر اساس اين رهيافت، اينگونه نتيجه گرفته شده و القا مىشود كه بدين ترتيب اگر مردمسالارى با دين تنازعى نداشته باشد، تناسبى هم ندارد. در اين نگاه حداقل اينكه دين و سياست و نيز شرع و عرف، دو حوزه مستقل را پوشش مىدهند. يكى مردمسالارى كه عهدهدار تنظيم و اداره حوزه عرفى يا زندگى سياسى مردم است، ديگرى دين كه در بهترين حالت، عهدهدار تنظيم و اداره حوزه يا زندگى معنوى، اخروى و شخصى و حتى درونى اشخاص محسوب مىشود. بدين ترتيب رابطه وثيق و حوزه مشتركى ميان مردمسالارى و دين وجود ندارد تا بتوان ادعاى جمع بين مردمسالارى و دين را مطرح ساخت. اين برداشتى كم و بيش رايج از نظريه قرارداد اجتماعى و مردمسالارى دينى روسو بوده كه غالب شده است.
از نگاه نگارنده، در نظريه سياسى روسو، درست خلاف اين برداشت را مىتوان نشان داد؛ آن هم نه تنها به منظور رفع شبهه غالب از نظريه و نظام سياسى روسو، بلكه با هدف رفع شبهه علمىنمايانه ناسازگارى دين و سياست و بر اين اساس شبهه امتناع